https://shohada.org/en/node/199241
شناسه خبر: 199241
2022-3-10 08:49
خاطرات جنگي
راوی معصومه سلامی: محمد می گفت: در منطقه یک روز مشغول خوردن ناهار بودیم. چفیه را روی زمین انداخته بودم و مقداری نان و خرما و ماست روی آن بود. در حال خوردن بودیم که یکدفعه دیدم یک چیزی مثل توپ از آسمان پایین آمد، درست وسط کاسه ماست افتاد. دیدیم که سر یکی از رزمندگان است که به شهادت رسیده بود. این سر وقتی پایین می آمد من فکر کردم یک توپ است و گفتم: کسی که اینجا توپ بازی نمی کند پس این از کجا می آید. بعداً مشخص شد این سر متعلق به یکی از شهدای نیشابور است.