https://shohada.org/en/node/199885
شناسه خبر: 199885
2022-3-10 08:58
خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از زهرا خواجه بچه : دخترم مریض بود و او را در بیمارستان بستری کردیم. امیدوار بودم دخترم خوب شود چون عباس خیلی او را دوست داشت. دعا می کردم اتفاقی برای او نیفتد و من تنها نشوم. در همان زمان خواب دیدم باغی بسیار بزرگی است که جوی آبی از آن می گذرد. در آخر باغ هم دو خانه سفید بسیار بزرگی ساخته شده است. از آنجا عبور می کردم که عباس را آنجا دیدم که ایستاده بود. به سوی او رفتم تا بگویم که دخترمان مریض است. این حرف را که زدم گفت: نگران نباش ، زینب خوب می شود. حال من هم خوب است. ببین چه خانه های قشنگی داریم. ناراحت نباش خانه آخرت ما همین است.