https://shohada.org/en/node/200735
شناسه خبر: 200735
2022-3-10 09:09
خواب و رویای شهادت
به روایت از موسی نادرزاده : در اصل قبل تشییع برادرم ، من یک شب خواب دیدم مثل همیشه بالا سر روستا آماده ایم تا شهید بیاورند من سه دوست داشتم در آن زمان هر سه سید بی بی فاطمه. دیدم آنها هم آنجا منتظر هستند مثل من . به من گفتند : آیا می دانی شهیدی را که می خواهند بیارند سر ندارد . من گفتم : نه شهید را من خودم دیده ام و فقط گلوله به پیشانی اش خورده آنها گفتند : نه حالا تو بعداً می بینی و متوجه می شوی شهیدی را که می آورند سر ندارد . من زمانی که از خواب بیدار شدم خیلی ناراحت بودم و مادرم هم خیلی نگران بود . ایشان هم از چند نفر پرسیده بود که من نگران هستم . آیا خبری از فرزند من ندارید؟در صورتی که آن افراد می دانستند برادرم شهید شده ولی مادرم را دل داری داده بودند. شهیدی که من دیده بودم شهید سید حسن حسینی بود و از اقوام نزدیک خودمان بود ولی چون سخت بود ، دو شهید را در یک روستا و برای یک فامیل بیاورند ، برادر من را تشییع نکرده بودند . خلاصه روز موعد فرا رسید و ما برای دیدار برادر بردند ، زمانی که ما برادر را دیدیم ، اصلأ نشناختم . چون برادر سرش متلاشی بود ، حتی چشم در بدن نداشت . می گفتند : دستهای برادرم هم قطع بود و ما را نگذاشتند شهید را زیاد ببینیم . بله برادرم اسماعیل وار به قربانگاه رفته بود .