https://shohada.org/en/node/200738

شناسه خبر: 200738
2022-3-10 09:10

دوران تحصیل

به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : برادرم خیلی با متانت با خانمها برخورد می کرد . وقتی می دید که ما چند خواهر با یکدیگر تندی می کنیم ، خیلی ناراحت می شدند و می گفتند : شما باید به یکدیگر احترام بگذارید ، نباید درشتی کنید. برادرم در نیشابور تحصیل می کرد و وقتی به روستا می آمد گویی برای ما فرشته نجاتی بود زیرا اصلاً نمی گذاشتند ما کار سنگین انجام دهیم . مخصوصاً به مادرم خیلی کمک می کرد و می گفت : حال که من آمده ام ، شما و خواهرانم نیازی نیست که کار سنگین انجام بدهید . دیگر از بیابان داغ خبری نبود ، خودش تمام زحمات را متحمّل می شد . حتّی در کودکی هم دارای این اخلاق و رفتار بود . بطوریکه برای مادرم تنور روشن می کرد و در نان پختن به او کمک می کرد . مادرم یک مامای قدیمی بود و در روستا هر وقت نیاز بود خدمت می کرد از این بابت برادرم ناراحت بود و به مادرم می گفت : مادر اذیّت می شوید ، رنج و زحمت دارد ، برای زایمان خانمها نروید . مادرم در جواب می گفت : محض رضای خدا برای افراد بی کس می روم . واقعاً مادرم فرد دلسوزی بود خیلی به افراد توجّه میکرد . - برادرم در جواب مادرم گفت: اگر این طور است و محض خداست ، اشکال ندارد ، بروید .