https://shohada.org/en/node/200739

شناسه خبر: 200739
2022-3-10 09:10

آخرین وداع با خانواده

به روایت از موسی نادرزاده : برادرم شب 22 بهمن بود که با دائی ام و بقیه رفته بودند بالای پشت بام برای ا... اکبر گفتن وقتی مراسم تمام شد و آمدند پائین : برادرم صدایش گرفته بود و خسته بود من یک استکان آب ولرم آوردم و دادم به همسر برادرم و گفتم : بدهید به داداش بعد که برادرم وارد اتاق شدند . رو به من کردن و گفتند : خواهر چرا نشسته اید. بلند شوید پذیرایی کنید من هم رفتم و جعبه شیرین را آوردم بدون بشقاب . برادرم گفت : قشنگ پذیرایی کنید مثل شهری ها جعبه شیرینی را دادم به ایشان و رفتم بشقاب آوردم ، بله ندانم کاری من به جا بود . چرا که باعث شد ما از دست ایشان شیرینی میل کنیم و کام ما شیرین تر و خاطره بیاد ماندنی برای ما بماند . بعد از این برادرم فرمود که من باید فردا عازم جبهه شوم و در اصل بعد از اذان صبح دنبال ایشان آمدند با ماشین آمبولانس . برادرم اصرار داشت . بچه ها را بی خواب نکنید و ناراحت بودند که نکند افراد خانواده بد خواب شوند . زمان رفتن فرا رسید . آمبولانس آمد با صدای زنگ حیاط همه بیدار شدیم . زمانی که من از اتاق بیرون آمدم ، دیدم برادرم داخل حیاط است و بقیه هم اطراف ایشان هستند . من فورأ رفتم و بچه ها را هم بغل کردم و آوردم داخل حیاط ، همگی یک به یک خدا حافظی کردیم . ولی شب بود و تاریک و بدرقه کننده از همیشه کمتر . از آسمان هم نقل ( تگرگ ) می بارید ، و برادرم را بدرقه می کردند . نقل از آسمان به جای مردم ده برادرم را بدرقه می کردند و این رحمت الهی بود برای ما و آرامشی هم برایمان . خدایا تاریکی شب را چه کنم ، آیا چهره برادرم در تاریکی رویت می شود ؟ دوست دارم مثل همیشه جلوی خورشید اندام برادرم خود آرایی کند . ولی ما از همه جا بی خبر ، آخرین خدا حافظی برادرم درب حیات را باز کردند و آن طرف حیاط ، روز روشن با چراغهای پور نور آمبولانس ایجاد شده بود . نور قرمز آمبولانس بوی شهادت می داد ، دوران آن سیل و خون را در ذهن بداعی می کرد . اما آرامش عجیبی با رنگ زرد و نارنجی پیدا می کردیم . چرا که بوی خورشید به مشام می رسید . بله اندام زیبای برادر زیر نور و تگرگ باران چه زیباست گویا عروسی در حجله بود و ما با این همه معنویت و فضای زیبا برادرم را بدرقه کردیم . به که چه زیبا بود ، اما اگر بوی می بردیم از این که این سفر آخر است ، راضی بودیم در جا قربانی برادر شویم . برادر را به خدا سپردیم و خداوند هم او را در جوار خود جایی داد .