https://shohada.org/en/node/200740

شناسه خبر: 200740
2022-3-10 09:10

خاطرات سیاسی

به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : در یکی از روز های قبل از انقلاب به معدن فیروزه آمد و با خود عکس امام خمینی (ره) و نوار فرمایشات وی و یک عدد اسپری آورد سپس ایشان عکس امام (ره) را در داخل قصابی پدر بزرگم که محل دید افراد زیادی بود نصب کرد و عکس دیگر را در منزل خودمان و در محل کار قالیبافان که کارگران برادرم بودند و همه جوان بودند برادرم با اسپری روی دیوار حیاط با خط زیبا نوشته بود درود بر خمینی یکی از همسایه ها که متوجه این نوشته گردید آمده بود و با التماس می گفت: این نوشته را پاک کنید که برای ما خیلی گران تمام می شود اگر رئیس پاسگاه بیاید چه جواب بدهیم ما هم برادرمان را صدا زدیم برادرم آمد و با لحن آرام جواب داد دیوار حیاط متعلّق به ماست پس هر کس چیزی بگوید ما باید جوابگو باشیم ضمناً دیوار حیاط جلوی جاده اصلی روستا و در معرض دید هم بود این فرد با گفته برادرم کمی آرام شد و چیزی نگفت و رفت ما هم از خوشحالی سر از پا نمی شناختیم و یار و یاور برادر بودیم.