https://shohada.org/en/node/200741
شناسه خبر: 200741
2022-3-10 09:10
خاطرات سیاسی
به روایت از عذرا بیگم حسینی ثانی : برادرم تمام برنامه هایی که در شهر نیشابور قرار بود اجرا شود در معدن فیروزه هم پیاده می کرد برنامه را دقیقاً یادداشت می کرد حتی اشعار نو و تازه را هر روز می آورد در یکی از روزها پیشم آمد و برگه اشعار را به من داد و گفت: شما جلوی خانم ها باشید من هم مسئول آقایان من هم با توجه به آگاهیهایی که داشتم گفتم برادر اگر شهید شدیم برادر بدون مکث به من گفت: خواهرم مگر خون من و شما از خون امام حسین(ع) و حضرت زینب (س) رنگین تر است من هم غیر از سکوت و خجلت کاری و حرفی نداشتم و همیشه پشت سر برادر و گوش به فرمان ایشان بودم یادم هست اشعار به این گونه بود : (درود بر خمینی) _ (مرگ بر شاه) قسم به مادر زنان فاطمه نداریم از کشته شدن واهمه ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن فقط حجاب است . راهپیمایی در روستا و از آنجا به روستای دیگر ادامه داشت و در پایان هم ایراد سخنرانی و حتّی گاهی هم که خسته می شدیم و باید راه سختی را می پیمودیم در راه بازگشت برادرم می گفت: خمینی خمینی تو نوری از خدایی فریادی از دلمایی رهبر مایی آه رهبر مایی.