https://shohada.org/en/node/201024

شناسه خبر: 201024
2022-3-10 09:13

بدون عنوان

روز جمعه بود كه از نماز جمعه برگشته بوديم . با يكي از دوستان نزديك قصد داشتيم بعد از نماز جمعه به سينما قدس كه يك فيلم خوب و آموزنده داشت برويم . همينكه به سينما رسيديم درب سينما بسته شده بود و فيلم آغاز گشته بود . وقتي كه ديديم درب سينما بسته شده و فيلم شروع گشته برادري كه همراه من بود گفت : چطور است به سينما فردوسي برويم . هنوز تازه شروع شده است . به سينما فردوسي رفتيم چون ظهر بود گرسنه بوديم برادر همراهم چهار ساندويچ با دو بسته گرفت به هر نفر دو عدد ساندويچ رسيد به داخل سالن رفتيم فيلم آغاز شده گشته بود . كنترل چي ما را هدايت كرد به روي دو صندلي كه خالي بود . رفتيم نشستيم . همينكه فيلم تماشا كردديم ساندويچ هم مي خورديم و يك پدر و فرزند كوچكش هم در كنار من نشسته بودند . من ساندويچ اول را خورده بودم بدون اينكه متوجه گردم كه آنها را تعارف كنم شروع به خوردن ساندويچ دوم كردم كه هنوز دو لقمه بيشتر نخورده بودم كه ناگهان صدايي به گوشم رسيد كه بابا من گرسنه هستم . با شنيدن اين صداي ظريف و غمناك در جا خشكم زد و لقمه اي كه در دهانم بود پايين نمي رفت و ناگهان از خود بي خود شدم كه واي بر من اين از يك شكنجه بدتر بود كه پدرش جواب داد گرسنه هستي ؟ برايت ساندويچ بروم بگيرم ؟ من كه خشكم زده بود گفتم : خيلي ببخشيد من متوجه نگشته بودم سرگرم فيلم بودم اگر چنانچه بد شما نمي آيد اين نصف ساندويچ را به فرزندتان بدهيد كه تا دستم را بطرف كودك دراز كردم او از بس كه گرسنه بود ساندويچ را گرفت و شروع به خوردن كرد . بعد از خيلي معذرت خواهي ساندويچ را به كودك دادم در اينجا بود كه هر دقيقه برايم يك سال مي گذشت و گوشت تنم آب مي شد خود و نفسم را سرزنش كردم و از خداوند طلب بخشش نمودم ولي براي چه بخشش ؟ براي اينكه يك كودك گرسنه پهلوي دستم روي پاي پدرش نشسته بود و با شكمي گرسنه نگاه بدستم مي نمود و من ضعيف النفس دندان بر ساندويچ مي زنم و فيلم تماشا مي كنم اين واقعه برايم يك روحي كه از نفسم بر من تحميل گشت ولي اين قضيه برايم يك درس بزرگي شد كه خوردن چيزي در ملأ عام يك شكنجه براي كساني خواهد بود كه نگاه بدست آن شخص مي كنند و اين رفتار خداي گونه و خداي پسند نخواهد بود .