https://shohada.org/en/node/201668

شناسه خبر: 201668
2022-3-10 09:21

حسن برخورد

به روایت از علی اکبر ملکی : یک روزی کنار دست برادر ولی الله چراغچی نشسته بودم و ایشان هم پشت یک جیپ بودند ، یکدفعه دیدم یکی آمد و جلوی راه را بست . برادر بسیجی بود و از آقا ولی تقاضای مرخصی کرد ایشان هم توجیه کرد که عملیات نزدیک است . به هر حال آن برادر بسیجی گرفتاری داشت و خیلی اسرار کرد به گونه که می شود گفت یک مقداری آن حالت برادری و ارتباط با فرمانده یا حتی همسنگر را رعایت نکرد . من خیلی ناراحت شدم و با آن برادر تقریبا انفعالی برخورد کردم که این چه جور صحبت کردنی است مگر نمی بینی که ایشان هم ماهها هست که مرخصی نرفته است . ایشان مگر این شرایط را ندارد . آن بسیجی گفت من این حرفها حالیم نیست اصلا باید بروم بعد ایشان کاغذش را در آورد و گفت بیا من آنجا از کار این برادر خیلی ناراحت شدم و نمی توانستم هضم کنم . پانزده روز بعد دیدم که برادر ولی آمد و همان برادر بسیجی پشت فرمان نشسته و با هم دارن می گویند و می خندند . از برادر ولی سوال کردم که این همان فرد نیست که آن روز با شما دعوا می کرد ، برادر ولی گفت این دیگر همین جوراست ، آنجا خسته شده بود و می خواست به مرخصی برود و ما هم مرخصی دادیم و رفت و حالا آمده است.