https://shohada.org/en/node/201675
شناسه خبر: 201675
2022-3-10 09:21
خاطرات جنگی 3
به روایت از امیری : در یکی از عملیاتها یک صحنه جالبی می دیدم . یکی از بچه های بسیج کم سن و سال همراه ما بود ، ایشان خیلی شجاع بود ، پایش رفت روی مین و قطع شد . سازمان دشمن هم به هم ریخته بود . به همین دلیل وقتی مین هم منفجر شد دشمن به طرف ما تیر اندازی نکرد و هدف ما هم این بود که برویم و ضربه ای به دشمن بزنیم و برگردیم چون خیلی رفته بودیم . تصمیم گرفتیم که برگردیم . یک سیدی همراه ما بود که هیکل درشتی داشت . ایشان این بسیجی را که پایش قطع شده بود زیر بغلش گرفت و با یک دس هم پای قطع شده اش را برداشت و به عقب برگشتیم تا اینکه به خاکریز برگشتیم . روی خاکریز که رسیدم آن سید پای قطع شده را پرت کرد و گفت من این پای قطع شده را برای چه آورده ام . ما با اینکه خسته و کوفته شده بودیم با این کارشان خنده مان گرفت.