https://shohada.org/en/node/201682
شناسه خبر: 201682
2022-3-10 09:21
شرح عملیات 2
به روایت از علی اکبر زنده دل : بعد از عملیات مسلم بن عقیل عراق یک تعدادی سودانی ، تونسی و مصری آورده بود که اینها همراه با عراقیها و به عنوان نیروی کمکی عمل می کرند . بعد از اینکه بچه ها ارتفاعات مشرف بر شهر مندلی عراق را گرفته بودند شبها می آمدند جلو و عملیات ایزایی انجام می دادند . وقتی آنها جلو می آمدند دوربین مادون قرمز داشتند ، عینک مادون قرمز داشتد ، راحت می آمدند جلو . وقتی انسان چشم مسلحی دارد مین داخل دره ها را به راحتی می بیند و می دان که پایش را کجا بگذارد ، از کجا بیاید و چطوری خودش را نزدیک کند که کسی متوجه نشود . اینها می آمدند نزدیک بچه های ما و گاهی هم الله و اکبر می گفتند . خبال می کردند که فقط لفظ الله اکبر پیروز کننده است در حالی که ما معتقدیم آب جوهره الله اکبر و اعتقاد به الله اکبر و خود را در محضر الله کبر دیدن و او را قدرت مطلق دانستن کار ساز است . گاهی اوقات می آمدند و از این عداها در می آورند ، نزدیک خاکریز می آمدند ، الله اکبر می گفتند و لی چون دلهره و ترس داشتند نارنجکهایشان به طرف خودشان می خورد . بعد از عملیات مسلم بن عقیل عراقی ها شبها می آمدند ، اذیت می کردند و آتش هم زیاد می ریختند . یادم می آید رمشان عامل ، حسین کارگر ، حیدری نژاد ، احمد عظیمی مجاور و چند نفر دیگر از فرمانده گردانها آمده بودند که جمعا 8 نفر بودند . اینها شب خیلی اذیت شده بودند . اول صبح آمده بودند به قرار گاه تاکتیکی ، ولی اله چراغچی نبود ، به نظرم رفته بود لشکر. اقای عامل گفت : یک فکری برای ما بردارید ، الان هشت تا گردان انجا هست . توی خط مقدم 8 تا گردان هست و هیچ کداممان هم دوربین مادون قرمز نداریم ، حداقل به هر گردان یک دوربین مادون قرمز بدهید. وقتی این حرف را زد من گفتم یقیین دارم دست ما به دوربین مادون قرمز نمی رسد . این درخواست تامین نخواهد شد ولی چشم ، من خودم پیگیر این مسئله است . اگر دسترسی به دوربین باشد ما از لشکر یا قرارگاه هم که شده می ریم و می گیریم . در همین حالی که صحبت می کردم دیدم آقا ولی رسید . به این رفقا گفتم که بگذار به خود آقا ولی هم بگوئیم که چه کاری می توانیم بکنیم. وقتی آقتی چراغچی امد من ماجرا را به آقای چراغچی گفتم ، آقایان آمده اند و می گویند که عراقی ها اذیت می کنند . ماجرا را گفتند که اقایان خیلی در تنگ نا قرار دارند . شبها خیلی در اذیت هستند . رمضان عامل ناراحت بود . می گفت یک فکری برای ما بردارید . آقا ولی این که درست نیست ، ما یک دوربین مادون قرمز نداشته باشیم . ما برای هشت گردان 8 دوربین مادون قرمز می خواهیم . در مقابل ناراحتی این برادران ولی اله چه کار کرد ، دستش را این طوری گرفت و گفت اگر مویی دارد بکنید از کف دست من . ای یاوران ، ولی را باید یاوری کرد . یک خنده ای کرد و اقایان تقریبا گرفتند. بعد از اینکه شوخی اش را کرد ، مکثی کردو گفت : می دانید آقا ما یا باید بگوئیم درود بر آمریکا ، اگر بگوئیم آمریکا جان نوکرت هستیم همه چیز به ما می دهند و اگر نمیگوئیم درود بر آمریکا باید بدانید که همین جوری باید بجنگیم ، خیلی خونسرد و عادی و با شوخی و خنده گفت . خلاصه رفقا یا باید بگوئیم مرگ بر آمریکا که همین است . وقتی این حرف را آقا ولی زد فرمانده گردانها گفتند : آقا ولی نخواستیم هیچ اشکالی ندارد و رفتند به گردانهایشان . شب همان روز سودانیها ، مصریها ، تونسیها و عراقی های وقتی که آمده بودند شبیه خون بزنند و از تاریکی شب و خواب و خفلت نیروهای ما استفاده کنند میاییند نزدیک نوک قله و آنجا نارنجکها را می کشند ، فردایش که ما آنجا رفتیم بچه ها گفتند اینها وقتی که می گفتند الله اکبر صدای همه شان می لرزید . انسانی که می ترسد وقتی که نارنجک پرتاپ می کند نمی تواند و قدرت بدنش کم می شود و در وقت ترس نارنجک ها غل می خورد و می رود زیر پای خودشان و بچه ها متوجه شده بودند و رگبار را می گیرند روی آنها ، تیر بارها کار می کند و بچه های ما هم نارنجک پرتاب می کنند و سیصد و پنجاه کشته از عراق گرفته می شود . فردای همان روز باز این هشت فرمانده گردان به قرارگاه تاکتیکی آمدند و هفت دوربین مادون قرمز آوردند و یک عینک مادون قرمز یعنی دقیقا هشت عدد دوربین مادون که نیاز داشته به دست آوردند . آنجا بود که اینطور به ذهنم آمد که می گویند هر چه از خدا بخواهی همان را به شما می دهد.