https://shohada.org/en/node/201689

شناسه خبر: 201689
2022-3-10 09:21

ایجاد روحیه در رزمندگان 2

به روایت از امیری :یادم نمی رود یک صحنه خیلی عجیبی برای ما پیش آمده بود . نزدیکیهای غروب بود بچه ها همه توی سنگر و خاکریز بودند . یکدفعه بچه ها گفتند از دشت صاف مقابلمان دارد گرد و خام می آید . وقتی نگاه کردیم دیدیم در مقابل ما تانکهای عراقی ها آرایش گرفته اند و دارند به طرف ما با سرعت می ایند . با آقا ولی تماس گرفتند و وظعیت را به ایشان گزارش دادند . ایشان خیلی خونسرد گفتند بگذارید بیایند جلو . تانکها لحظه به لحظه نزدیک می شدند و ما مرتب با آقا ولی تماس می گرفتیم و ایشان می گفتند بگذارید بیایند جلو . ما هم که تجربه ای نداشتیم فکر می کردیم اگر تانکها جلو بیایند ما زیر چرخهای آنها له می شویم . تانکها آمدند و پشت خاکریز متوقف شدند زیرا نمی توانستند از خاکریز عبور کنند . اگر هم می توانستند پشت سر ما کانالی بود که از آن کانل نمی توانستند هبور کنند . وقتی ما با این صحنه مواججه شدیم فهمیدیم که چراغچی می دانسته که تانکها نمی تواند از خاکریز عبور کنند به همین دلیل می گفت بگذارید بیایند جلو. یکی از تانکها به قدری جلو آمد که لوله اش به خاکریز خورد . آقای چراغچی ، حالا می توانید بزنید . بچه ها تکبیر گویان آمدند روی خاکریز و به تانکها حمله کردند و با نارنجک در اولین درگیری چند تانک منهدم شد و آتش گرفتند . بقیه تانکها که داشتند میامدند وقتی دیدند چند تانک منهدم شده و آتش گرفته عقب نشینی کردند . بعضی ها هم تانکها را ول کردند و فرار کردند.