https://shohada.org/en/node/201696

شناسه خبر: 201696
2022-3-10 09:21

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی ن.م اسدالهی: در مشهد که به علت مجروحیت بستری شده بودم ، بر حسب اتفاق با یکی دو نفر از مجروحین چزابه که اقای چراغچی را می شناختند توی یک اتاق بودیم . آنها خاطره ای را از مجروحیت چراغچی اینگونه نقل می کردند ، وقتی آقای چراغچی مجروح شده بود ایشان را به موقعبت المهدی آوردیم . از بس که بیدار خوابی کشیده بود انجا افتاد . ما تعجب کردیم ، فکر می کردیم بیهوش شده است . بعد دیدیم که نه خواب است . وقتی این حالت ایشان را دیدیم گفتیم بگذارید یکی دو ساعت بخوابد چون یکی دو روز بود که نخوابیده بود . در همان حال خواب و بیداری از بس که توی چزابه دویده بود مرتب می گفت یا الله جوجه بیاور ، جوجه بیاور ، جوجه جلو نیست .، همین جوجه را جلو بیاور . شاید این را 100 بار تکرار کرد