https://shohada.org/en/node/201697

شناسه خبر: 201697
2022-3-10 09:21

ايجاد روحيه در رزمندگان

راوی ن.م اسدالهی: موقعی که در عملیات چزابه مجروح شدم مرا به پایگاه اورژانس موقعیت المهدی بردند . وقتی آنجا مرا دیدند گفتند : درمان ایشان کار ما نیست . چون وقتی اورکت مرا باز کردند داخلش پر خون بود . به نحوی که خون از پایین اورکت می چکید . فقط تنها کاری که کردند یک مقدار باند لوله کردند و گذاشتند توی سوراخی که ترکش خمپاره ایجاد کرده بود و گفتند که سریع ایشان را به اهواز ببرید . یک وانت که مثل امبولانس بود و اتاق داشت آوردند و مرا توی برانکار گذاشتند و سوار وانت کردند . ظاهرا یک مجروح عراقی هم بود و می گفتند او را هم ببرید ولی راننده می گفت من نمی برم ، من هم بیهوش می شدم و به هوش می آمدم . در همین حالت جر و بحث دیدم یک نفر در عقب ماشین دستش را گرفت و گفت یا الله . وقتی نگاه کردم دیدم برادر ولی الله چراغچی است . تا ما را دید گفت تو اینجا چی کار می کنی . برادر تو چرا اینجا هستی . دیدم دست چراغچی به گردنش بسته شده است . خیلی هم پر خون بود . گفت تو چرا مجروح شدی . تو نباید مجروح می شدی . من خندیدم و گفتم چه فرقی می کند . بعد پتویی را که روی من انداخته بودند پس زد و گفت طوری هم که نشدی . فکر کردم چیزی نداری پایین و با حالت شوخی گفت طوی نشدی ، مشکلی نداری ، ایشان تا اهواز با ما بود . در اهواز یکی دو روز در بیمارستان بستری بودند تا منتقل شدند به مشهد.