https://shohada.org/en/node/202108
شناسه خبر: 202108
2022-3-10 09:26
عشق به جهاد
راوی رمضان جلمبادانی: یادم هست زمانی که اسمش را برای اعزام به سپاه نوشته بود و روز اعزام اسمها را می خواندند به دوستش گفته بود من جثه ام کوچک است و به همین خاطر مرا به جبهه نمی برند ، شما مرا از پشت بلند کنید تا وقتی که اسم مرا خواندند متوجه قد کوتاه من نشوند ، ولی آنها متوجه شده بودند و از اعزام آن جلوگیری کرده بودند ، وقتی از آنجا برگشت به شدت گریه می کرد و یکراست رفت بالای پشت بام و تا روز بعد پایین نیامد ، وقتی پایین آمد به من گفت پدرجان شما اگر آنجا بیایید و رضایت بدهید مرا می برند.دوباره با او به محل اعزام رفتیم ولی با اینکه من رضایت دادم او را نبردند.مادرش به او گفت : مادرجان ، دورت بگردم ، بگذار کمی سنت بزرگتر شود بعد می توانی با خیال راحتتر به آنجا بروی ، او گفت نمی خواهد حالا دور من بگردید ، وقتی که شهید شدم دور جنازه ام بگردید.بعد شناسنامه اش را دو سه سال بزرگتر کرد و با همان شناسنامه به جبهه اعزام شد.