https://shohada.org/en/node/202259
شناسه خبر: 202259
2022-3-10 09:28
عشق به جهاد
راوی فاطمه سربیشگی: با توجه به اینکه برادر غلام حسین شهید شده بود و او هم قصد اعزام به جبهه را داشت من می خواستم او را از این کار منصرف کنم . امّا غلامحسین گفت : من نذری کرده ام و باید آن را ادا کنم. گفتم : جریان چیست ؟ گفت : من به جهت درد کلیه اای که داشتم به دکتر مراجعه کردم پزشک از در مان من ناامید بود و گفت شما اگر می خواهی حالت بهتر شود باید عمل جراحی کنی . که به پول زیاد نیاز دارد . من از پیش پزشک نا امیدانه خارج شدم و در همان لحظه نذری برای امام حسن مجتبی (ع) کردم که گوسفندی بکشم و اگر خوب شدم یک بار دیگر به جبهه بروم . بعد از برگشتن از پیش دکتر بلافاصله گوسفند را قربانی کردم و همان دارو های قبلی را مصرف کردم . بعد از چند وقت دو باره پیش همان پزشک رفتم تا یک بار دیگر من را معاینه کند . دکتر وقتی من را ویزیت کرد و با کمال تعجب گفت : آثاری از بیماری در شما نیست . به من گفت : شما چه کار کردی که این گونه نتیجه داد؟ لذا ایشان جهت ادای نذر خود اصرار داشت که به جبهه برود.