https://shohada.org/en/node/202261
شناسه خبر: 202261
2022-3-10 09:28
خواب و روياي شهيد
راوی فاطمه سربیشگی: به نقل از خود شهید و من شب با امام جمعة مشهد نماز جماعت خواندم.که خدا ما به راه هدایت کند در خواب نزد یک سیدی رفتم ایشان به من گفت:شب نخواب و تا صبح نماز بخوان در خواب دیدم که یک بنده خدایی نماز را خوب یاد نداشت با او گفتم:این نماز شما فایده ای برایت ندارد او گفت:من این نماز را می خوانم که از رانده شده های در گاه خداوند نباشم بعد از این جریان من به سنگر خودم رفتم و خوابیدم خواب دیدم یک جوانی آمده تا از من عکس بگیرد دوستانم مزاهم می شدند و نمی گذاشتند من عکس بگیرم در آن لحظه دیدم که یک فرد ناشناس به جمع ما وارد شد و به من گفت:دشمن شما فردی است که الان وارد خانه می شود من با او در خواب زد و خورد زیادی کردم و پیروز شدم بعد از چند لحظهذ دیدم که آقای شیرازی مرا نزد خود خواست او مرا به جای بزرگ و روشنی برددر آن جا وارد یک خانه شدیم ایشان به من گفت:وضو داری؟من گفتم:بله ایشان رفتند تا وضو بگیرند.من متوجه در آن خانه شدم دیدم پرده در خانه بالا زده شد و فضای آن جا و هر لحظه نورانی تر می شود فردی شبیه یک روحانی از آن در وارد شد در آن لحظه من با خودم گفتم:خدایا چه کار کنم؟دوباره دیدم یک خانم قد بلند نورانی وارد خانه شد به طرف من آمد در حالی که در دستش یک خمیر بود همه به ایشان می گفتند بیبی این خمیر را به ما بدهید.آن خانم گفت:من خودم می دانم که این خمیر را به چه کسی بدهم.وقتی نزدیک من رسیدند خمیر را جلوی بینی من گرفتند تا من به ه.ش بیایم من یک نفس عمیق کشیدم و یا حسین گفتم و از خواب بیدار شدم.