https://shohada.org/en/node/202814
شناسه خبر: 202814
2022-3-10 09:35
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا ترابی: بعد از شهادت شهید یک سری پدر شوهرم بیماری لاعلاجی گرفته بود به طوری که او را تا دو سال مداوا می کردیم یک شب جمعه بعد از اینکه از رادیو دعای کمیل گوش دادم ، خوابیدم . خواب دیدم : باغ خیلی بزرگی است که اطراف آن دیوار سفیدی کشیده شده و در حالیکه بو عطر فضا را گرفته بود صدای خواندن دعای ندبه شهید ترابی به گوش می رسید من هم به اطراف می دویدم که درب باغ را پیدا کنم ناگهان دیدم فردی جلو باغ را آب پاشی می کند ، از او پرسیدم این صدای کیست ؟ گفت : مگر نمی شناسی ؟ او ترابی است . گفتم : امکان دارد ایشان را ببینم ؟ گفت : بله ، منتظر باشید دعا که تمام شد می گویم بیاید . بعد از چند لحظه ای علی آقا را دیدم در حالیکه کت و شلوار پوشیده به طرف من می آید وقتی مرا دید ، گفت : اینجا چکار می کنی ؟ گفتم : از اینجا رد می شدم صدای شما را شنیدم و سراغتان را گرفتم . پرسیدم : شما اینجا چکار می کنید ؟ گفت : می بینی من چه جایی دارم ، این باغ را نگاه کن ، بیا توی باغ . گفتم : من نمی توانم بیایم . گفت : چرا می توانی بیایی ، فقط حجابت را رعایت کن . بعد به داخل باغ رفتم که درختهای کوتاه قد و چتری با میوه هایی که مانند گلابی وجود داشت . شهید گفت : دختر عمو ، از این گلابیها بکن و بخور . گفتم : اینها مال مردم است . گفت : نه ، مال مردم نیست و در حالیکه یک پیش دستی دستش بود چهار تا گلابی چید و به من داد و گفت : دو تا را خودت بخور و دو تا را برای پدرم ببر . گفتم : پدرت مدّتهاست که مریض است و در رختخواب افتاده مرتّباً دارو و درمانش می کنیم . گفت : تو چکار داری این دو را بده به پدرم بخورد . می خواستم برگردم ، گفت : اینجا نمی مانی ؟ گفتم : نه ، باید بروم هیچ کس نیست که پدرت را جمع کند . گفت : پس این میوه ها را با خودت ببر . همان موقع از خواب بیدار شدم و بعد از مدّتی الحمد ا... حال پدر شوهرم نیز با داروهای گیاهی بهتر شد .