https://shohada.org/en/node/204492

شناسه خبر: 204492
2022-3-10 09:59

عشق شهادت

به روایت از مریم ایوبی گزکوه : پدر همه کارهایش را کرده بود از همه فامیل و آشنا و همکار حلالیت طلبیده بود قرضهایش را پرداخته بود آنها را هم که نپرداخته بود یادداشت کرده بود وصیتنامه اش را برای مادر خواند و به وی توصیه کرد اگر توانستی مرا به قوچان ببر چون مادرم پیر است و برای من نمی تواند بیاید اینجا اگر برای خودت خیلی سخت بود و خیلی ناراحت بودی بر سر مزار شهیدان فاتحه بخوان بدان بر سر هر مزاری که فاتحه بخوانی من همانجا در انتظارت هستم اما اگر نتوانستی باز هم مسئله ای نیست با این گفته پدرم مادر بسیار ناراحت شد پدر که بیتابی مادر را دید گفت: چیه می خواهی در خانه بمیرم مادر گفت: نه امّا خیلی زود است که بچّه های من یتیم بشوند این دختر هنوز کوچک شش ماهش نشده است حاجی گفت: خانم من لیاقت شهادت ندارم مگر نه این که چند دفعه است می روم و زخمی برمی گردم امّا به هر حال وظیفه من گفتن اینها بود به شما پدر عکس خودش را داده بود تا بزرگ کنند و چند پرچم لااله الا الله گرفته و آماده کرده بود که اگر جنازه اش را آوردند زیاد طول نکشد پدر گفت یکی از این پرچمها درب خانه بزنید و دیگری را بین دوره های قرآن به عنوان نشان بگردانید که هم اکنون پس از چند سال پرچم خاصی بین دوره های قرآن از این خانه به آن خانه می گردد و دیگری هم بر روی تابوتش گذاشته شد.