https://shohada.org/en/node/204646

شناسه خبر: 204646
2022-3-10 10:02

تدبیر نظامی و مدیریت

به روایت از محمدرضا یگانه : در منطقه عملیاتی فاو بودیم ما برای رد شدن از آب مشکل داشتیم . شب عملیات برادر حسن مرا با خود برد تا من را با مسیر آشنا کند . من وقتی عملیات شروع شد پشت سر گردان حرکت می کردم . ساعت یک نصف شب بود ما تا جاده ی آسفالت پیش روی کرده بودیم . حسن آقا با بی سیم با برادر باقر تماس گرفت وگفت : ما به آسفالت رسیده ایم تکلیف چیست ؟ جلوتر برویم یا همین جا بمانیم ؟ برادر باقر باورش نمی شد به ما دستور دادند که همانجا سنگر بکنیم ومستقر شویم . هوا سرد بود حاج آقا توانا به من گفت : اگر می توانی تعدادی پتو برای بچه ها تهیه کن من رفتم و برای بچه ها پتو آوردم و یکی یکی به آنها در داخل سنگرهایشان تحویل دادم . در یکی از سنگرها حسن آقا بود وقتی مرا دید گفت : حاجی پایم ترکش خورده و لباسم نجس شده اگر می توانی یک شلوار برای من بیاور به او گفتم : مرد حسابی با همین لباس می خواهی دفن بشوی بالاخره هر طوربود برای ایشان لباس تهیه کردم و ایشان درسنگر لباسش را عوض کرد. ما اینقدر پیشروی کرده بودیم که وقت نکردیم غنائم راجمع کنیم هیچکس باور نمی کرد که ما اینقدر پیشروی کرده ایم . بالاخره بعد از تثبیت خط مقدم نیروهای جایگزین آمدند و ما خط را تحویل دادیم و نیروها را ترخیص کرده و خودمان هم به مرخصی رفتیم .