https://shohada.org/en/node/204650

شناسه خبر: 204650
2022-3-10 10:02

خواب و رویای شهید

به روایت از طیبه نجاتیان : زمانی که من پنجمین فرزندم را حامله بودم حسن آقا در جبهه بودند واز حامله بودن من خبری نداشتند تا اینکه شب خوابی می بینند که وقتی به مرخصی آمدند خوابشان را اینگونه برایم تعریف کردند : خواب دیدم در مسجد بزرگ شهر مهران هستم شهر را تخلیه کرده و مجروحین و شهدا را به عقبه انتقال داده بودیم همین طور داشتم در مسجد راه می رفتم که شما وهمسر شهید حمزوی را دیدم به شما گفتم : شما اینجا چه کار می کنید ما شهر را تخلیه کرده ایم می خواهیم عملیات را شروع کنیم ولی شما هنوز اینجا هستید شما در جواب من گفتید : ما مهمان داریم وقتی مهمانمان آمد خودمان می آییم . من نگران و اسلحه به دوش این طرف و آن طرف می رفتم که یک دفعه دیدم خانمی نورانی با صورتی پوشیده وارد مسجد شد وچیزی به شما داد وشما آن را زیر چادرتان کردید خیلی دوست داشتم بدانم آن خانم کیست و چه چیزی به شما داد موقع رفتن آن خانم به من گفت: برادر این فاطمه است. حسن آقا از من پرسید آیا شما حامله ای ؟ من گفتم : بله گفت : پس خواب من تعبیر شد شما حامله ای و دختری به دنیا می آوری . و همان اتفاقی افتاد که حسن آقا در خواب دیده بود من دختری به دنیا آوردم و بر اساس خوابی که حسن آقا دیده بود نام اورا فاطمه گذاشتم .