https://shohada.org/en/node/204651

شناسه خبر: 204651
2022-3-10 10:02

خاطرات بعد از مجروحیت

به روایت از طیبه نجاتیان : یک بار حسن آقا از ناحیه پا شدیداً مجروح و در بیمارستانی در تهران بستری شد . من به همراه پدر و برادر ایشان راهی تهران شدیم تا درجریان وضعیت جسمی حسن آقا قرار بگیریم وقتی به تهران رسیدیم به بیمارستانی که حسن آقا در آنجا بستری بود رفتیم و ایشان را از نزدیک ملاقات کردیم . چند روزی را درتهران ماندیم تا این که حال ایشان بهتر شد . قرار شد برای زیارت به قم برویم . ولی وقتی حسن آقا متوجه ی این شد که ما می خواهیم راهی قم بشویم مانع شد و اصرار کرد که ما به مشهد برویم من و برادر ایشان از او پرسیدم برای چه شما اینقدر اصرار دارید که ما به قم نرویم ؟ حسن آقا در جواب گفتند : من در خواب دیدهام فکر می کنم برادرم حسین شهید شده است . وقتی حسن آقا این حرف را زد برادرش خیلی ناراحت شد و به بهانه ی تنها بودن بچه ها پدرشان را راضی کردند تا به مشهد برگردیم. ما همان روز به مشهد برگشتیم وقتی به مشهد رسیدیم جنازه ی حسین آقا را آورده بودند ومنتظر پدرشان بودند تا مراسم تشییع جنازه را انجام دهند مراسم انجام شد و حسن آقا هم بعد از دو سه روز با اصرار خودش از بیمارستان مرخص شد و به مشهد آمد تا در مراسم برادرش شرکت کند .