https://shohada.org/en/node/205468

شناسه خبر: 205468
2022-3-10 10:16

خاطرات سیاسی

به روایت از لیلا حفیظی :خاطره ای را همسرم قربانعلی از تظاهرات این گونه تعریف می کردند: چند نفر بودیم که دنبالمان کردند رفتیم توی کوچه ای که بن بست بود هر لحظه با خود می گفتیم دیگر تمام شد حالا می آیند ما را می گیرند راه فرار هم نداریم اشهد مان را گفتیم . و گفتیم الان کشته می شویم هنوز آنها به سر کوچه نرسیده بودند می گفت اصلا ً یک در خانه ای همین طور باز شد نمیدانم چطور شد که این در باز شد سه چهار نفری رفتیم داخل حیات واینگونه ازآن صحنه نجات پیدا کردیم.