https://shohada.org/en/node/206267
شناسه خبر: 206267
2022-3-10 10:30
حرمت والدين
راوی افسانه ابریشمی: برادرم کشتی گیر بود. و ضمنا در تیم کشتی هلال احمر مربیگری می نمود. او بدنی ورزیده و هیکلی درشت داشت. یک روز از مدرسه به خانه آمد و به پدرم گفت: من دیگر به مدرسه نمی خواهم بروم. همان روزهای پیروزی انقلاب بود، پدرم ناراحت شد و غلامرضا را به باد کتک گرفت. من جلو رفتم و با گریه از پدرم خواستم دست بردارد، کارش که تمام شد من به داداشم گفتم چرا دست بابا را نگرفتی! تو که کشتی گیر هستی. هنوز کسی به قدرت تو در مشهد نیست. گفت ببین افسانه، او پدر من است. زدن که سهل است اگر مرا می کشت، اخم نمی کردم. احترامش واجب است.