https://shohada.org/en/node/207232

شناسه خبر: 207232
2022-3-10 10:44

فکاهي وقايع خنده دار

راوی سید کمال موسوی: مسئول گروهان ما آقای یوسفی بود. با ایشان صحبت می کردم. می گفتم: آقای یوسفی این نیروها با نیروهایی که دفعة قبل جبهه آمده بودند، فرق می کنند. آنها مخلص تر بودند. ایشان گفت: این نیروها نیز مخلص و بچه های خوبی هستند. تا این که یک شب مرغ به ما دادند. در جبهه رسم بر این بود، شبی که مرغ می دادند، متوجه می شدیم که فردایش عملیات است. مرغ را که خوردند؛‌نیمه های شب بود. آقای یوسفی به ما گفت که کمال بلند شو، ساعت تقریباً‌ چهار صبح بود. گفتم: چه خبر است؟ گفت:‌بلند شو. بچه ها از اینکه فهمیده اند عملیات است، دارند وضو می گیرند و نماز شب می خوانند. فکر کردم واقعاً‌ اینگونه است. خلاصه صبح از بچه ها قرص دیفنوکسیلات درخواست کردیم و همه از این تحویل گرفته بودند و آنجا فهمیدیم که دیشب چه خبر بوده و برای چه نیروها همه بیدار شده بودند. البته نیروهای نماز شب خوان هم داشتیم که جزء شهدای گمنام هستند.