https://shohada.org/en/node/207358

شناسه خبر: 207358
2022-3-10 10:46

شرح عمليات

راوی محسن محسن نیا : گردان امام حسن (ع) به فرماندهی سید نورالله یزدانی توی ارومیه مستقر بود به خاطر این که اگر خطری در قسمت مرز با ترکیه پیش آمد نیروها به راحتی بتوانند تردد کنند .روز به گردان اطلاع رسید که یک عده ضد انقلاب در منطقه ی سرو التیماتوم داده اند به سپاه ،که اگر سپاه می تواند بیاید اینجا با ما مبارزه کند. اطلاعاتی هم که از منطقه رسیده بود می گفتند که ضد انقلاب در حد 150 نفرهستند فرماندهی گردان دو تا از گروهان هایش را آماده کرد وبه سمت منطقه سرو راه افتادیم شب را توی منطقه سرو مرز ترکیه استراحت کردیم وصبح اول طلوع آفتاب راه افتادیم به سمت منطقه ای که ضد انقلاب در آن مستقر بود. یک روستایی بود که می گفتند ضد انقلاب توی روستا مستقراست وشما باید بروید پاکسازی کنید قرار شد یکی از دسته ها برود روی ارتفاع مستقر شود ویکی از دسته ها ی دیگر هم از شیار سمت راست روستا وارد شوند، توانی که از ضد انقلاب بر آورد کرده بودند بیشتر از این حد بود درحدود400 نفربودند خلاصه درگیری شدید شروع شد، آقای منفردی که جانشین گردان بود با دسته ای که وارد روستا شده بود رفته بود ودرگیری آنجا شدید شده بود نزدیکی های ظهر تقریبا دسته ی 6 و7 بودیم که می خواستیم وارد روستا شویم خود آقای یزدانی با دسته ی ما آمدند داخل روستا که ما از شیار سمت راست روستا راه افتادیم ورفتیم به سمت روستا توی مسیر که می رفتیم نزدیک به دو کیلو متر تا روستا فاصله بود محلی که ما مستقر بودیم محلی بود که ادوات مستقر بود واز آنجا روی روستا آتش می ریخت به مسیری که می رفتیم متوجه شدیم یک عده از جنازه بچه ها که شهید شده بودند در حالی که به سمت عقب می آمدند مجروح بودند ضد انقلاب کمین زده بود به اینها وبعد می آمد تیر خلاصی را می زد. جنازه ها همین طور توی مسیر افتاده بود وتا رسیدیم به جنازه شهید منفردی اصلا یزدانی حالت از خود بی خود به ایشان دست داد ودیگر ما از جنازه شهید منفردی شاید حدود 50 متری فاصله گرفتیم که یکی از بچه ها را گذاشته بودند قسمت بالای بال به عنوان دیده بان یکدفعه صدای ایستش آمد دیگر سریع بچه ها آمدند توی دامنه پناه گرفتند وسنگر گرفتند که دیدند چند تا از ضد انقلاب که قصد داشتند با ورود ما با داخل شیار از پشت ما را دور بزنند تا دیده بان را دیدند فرار کردند به سمت عقب خلاصه بچه ها تیر اندازی کردند به سمتشان درگیری شدید شروع شد اولین کسی که آنجا مجروح شد خود آقا ی یزدانی بود یک تیر خورد به زیر زانوی ایشان که خون می آمد درگیری آنقدر شدید شد که از هر سمتی شما فکر کنید تیر می آمد روی سر بچه ها از قسمت بالای ارتفاع که ضد انقلاب بود آنجا متاسفانه هر کدام از دسته ها ی ما می رفتند داخل روستا به این شیوه اینها همه را قتل عام می کردند که دیگر ما آنجا متوجه شدیم خلاصه درگیر شدیم با ضد انقلاب توی همین بحبوحه ی درگیری من هم یک تیر به پای چپم خورد دیگر آمدم داخل شیار وآقای یزدانی آمدند بالای سرم گفتند هیچ کس از بچه ها یی که مجروح شدند اینجا نمانند هر کس می تواند خودش برود عقب که اگر اینجا کسی ماند عاقبتش می شود مثل شهدای دیگر بعد بچه ها به خود ایشان خیلی اصرار کردند گفتند که شما خودتان هم مجروح هستید بیایید بروید عقب احتمال خطر برایتان است ایشان قبول نکرد گفت نه من هستم اینجا خلاصه بچه های مجروح را عقب فرستاد وخودش آنجا ماند که بعدا خبر رسید که ایشان تا آخرین لحظه وآخرین تیرش مقاومت کرده در برابر دشمن بعدا ضد انقلاب مثل این که آمده ایشان را اسیر کرده ویک کیلومتری ایشان را تا دامنه ی ارتفاع برده بود بعد ایشان را آنجا به شهادت رسانده بود که بعدا خبر رسید وبچه ها هم خیلی متاسف شدند از این صحنه ولی فکر کنم بیشترین ضربه ای که ایشان خورد همان صحنه ی دیدن پیکر شهید منفردی بود که ایشان را به نحو فجیهی به شهادت رسانده بودند.