https://shohada.org/en/node/208819
شناسه خبر: 208819
2022-3-10 11:06
تدبير نظامي و مديريت
راوی حسین صبور : اولین باری که به جبهه اعزام شدم خیلی دوست داشتم مهدی میرزایی را از نزدیک ببینم و با ایشان آشنا شوم چون قبل از رفتن به جبهه توسط دو نفر از سبزواری هایی که در جبهه و در تخریب با میرزایی کار می کردند بنام آقایان سلاحی و علی نودهی از شجاعتهای میرزایی چنین صحت هایی کرده بودند که در عملیات رمضان وقتی برادرش در میدان مین به شهادت می رسد نمی رود جنازه اش را بیاورد بلکه به کارش ادامه می دهد شاید گره کار را بگشاید. در برگشت وقتی می بیند در کنار پیکر برادرش چند شهید دیگر هم قرار دارد پیکر برادرش را جا می گذارد و از دیگر شهداء به پشت خط منتقل می کند. اولین برخورد ما با مهدی میرزایی بر می گردد به وقتی که ما را اعزام کردند به جبهه و در پادگان الله اکبر اسلام آباد غرب مستقر شدیم از آنجا ما را تقسیم کردند و رفتیم و در محل دیگری مستقر شدیم. افرادی که به آنجا رفتیم هر کسی شروع کرد برای خودش به چادر زدن مثلاً ما که 10 الی 15 نفر از نیروهای سبزوار بودیم برای خودمان یک چادری نصب کردیم. هر کسی جداگانه برای خودش چادری بر پا کرد. یک دفعه دیدیم یک آقایی وارد منطقه ما شد و چون برادر سلامی و رحمانی را می شناخت رو به آنها کرد و گفت: چرا چادرها را جدا زدید؟ چرا اینجا شما سه چادر زدید و گفت: چادرها را جمع کنید و هر سه چادر را کنار هم بزنید ما هم مشغول شدیم و زمین را هموار کردیم و سه چادر را در کنار هم نصب کردیم. و همه بچه ها را ر این سه چادر جای دادند و گفتندکه این چادرهای تخریب است اینجا بود که فهمیدیم آن فرد مهدی میرزایی است و ما با ایشان آشنا شدیم.