https://shohada.org/en/node/209816
شناسه خبر: 209816
2022-3-10 11:19
توجه به خانواده
راوی صغری محمدی: زمانیکه علیرضا در دوران راهنمایی درس می خواند ، برای دیدن پدرم به درگز رفتم و علیرضا به همراه برادر بزرگترش در مشهد بود . پس از چند روز که در درگز بودیم یک روز با علیرضا تماس گرفتم و گفتم که فردا صبح به همراه خاله ات به مشهد می آییم .روز بعد وقتی به مشهد رسیدیم حدوداً ظهر شده بود زمانیکه وارد کوچه شدیم دیدم که جلوی کوچه و داخل حیاط منزلمان آب پاشی و شسته شده است . من اول که این جریان را دیدم یک مقداری تعجب کردم و با خودم گفتم : خدایا چه کسی به منزلمان آمده که حیاط را اینقدر تمیز کرده است بنابراین زمانیکه وارد خانه شدیم و دیدیم که علی تنهاست گفتم : علی جان شما داری چه کار می کنی و چه کسی حیاط را شسته است .علیرضا گفت : حیاط و کوچه را خودم شسته ام و شما ها تازه از راه رسیده و خسته هستید بنابراین بفرمایید بنشینید که چای هم آماده است تا من برایتان چای بریزم و بیاورم.ما به همراه خانواده خواهرم حدوداً 7،8 نفر بودیم که نشستیم و چای را خوردیم . که پس از صرف چای خاله علیرضا گفت : بهتر است من بلند شوم و نهار را آماده کنم که علیرضا گفت : نه خاله جان شما بنشینید . نهار هم آماده است من گفتم : برای نهار چه چیزی درست کرده ای ؟ علیرضا گفت : حالاشما بنشینید هر چی که باشد برایتان می آورم و دور هم می خوریم. ما تا بنشینیم چایمان را بخوریم دیدیم که ایشان سفره را انداخته و دارد غذا را می کشد . و نگذاشت که هیچ کدام از ما بلند شویم و به آشپزخانه برویم. و به ایشان کمک کنیم سر سفره نشسته بودیم که دیدیم علیرضا آمد و قورمه سبزی را روی سفره گذاشت و دوباره رفت و قیمه آورد و پس از آن برنج را آورد .من اینها را که دیدم تعجب کردم و به علیرضا گفتم : چه کسی کمکت کرده که اینها را آماده کرده ای ؟علیرضا گفت : کسی کمکم نکرده من زمانیکه دیروز شما تماس گرفتید و گفتید من فردا به همراه خاله جان به مشهد می آیم یک چیزی سرو هم کردم که زمانیکه شما به مشهد رسیدید و خسته اید زحمت نکشید که بخواهید غذا تهیه کنید .