https://shohada.org/en/node/209844
شناسه خبر: 209844
2022-3-10 11:19
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی صغری محمدی: به یاد دارم علیرضا در یک شب برفی زمستانی از جبهه آمده بود و شب را به حرم مطهر حضرت رضا ( ع ) رفته بود. صبح زود دیدم کسی در می زند وقتی رفتم در را باز کردم دیدم علیرضا در حالی که نان سنگکی دستش بود پشت در ایستاده است تا چشمش به من افتاد گفت: شما هنوز بیدار نشده اید؟ گفتم: نه مادر جان هنوز شب است و اذان نگفته اند. علیرضا گفت: اذان گفته اند. در ادامه گفت: وای بر شما که ستاره از آسمان برود و شما نماز نخوانید و شبها ستاره به آسمان بیاید و شما نماز بخوانید. اذان گفته اند و من نمازم را در حرم امام رضا (ع ) خوانده ام. چون هوا ابری است شما فکر می کنید. اذان نگفته اند.