https://shohada.org/en/node/211176

شناسه خبر: 211176
2022-3-10 11:39

تهجد و عبادت

راوی علی صفاری: تابستان بود و هوای جنوب گرم و مرطوب . یک شب برای دیدن آقای گرایلی به روستای رحمانیه که در آنجا مستقر بودند رفتم . شب را بالای پشت بام یکی از منازل روستا به استراحت پرداختیم . وجود پشه و رطوبت بیش از حد هوا باعث شده بود که نتوانم بخوابم . نیمه های شب از جایم بلند شدم تا آبی بر سرو صورت خود بزنم که متوجه شدم آقای گرایلی در جای خودش نیست آهسته از نردبان پایین آمدم دیدم در کنار رود کارون آقای گرایلی در حال عبادت با معبود خود است پهلویش رسیدم و آرام گفتم : شما صبح آموزش و برنامه های دیگری دارید باید شب را استراحت کنید تا فردا سر حال باشید . در جوابم گفت : ما که با وجود پشه و گرما خوابمان نمی برد پس بهتر است لااقل یک کاری کرده باشیم . بهر حال آبی به صورت زدم و به ایشان شب بخیرگفتم و رفتم آنشب نتوانستم راحت بخوابم به همین دلیل صبح کسل بودم ولی با تعجب دیدم آقای گرایلی بدون اینکه تغییری در حالش پیدا شود قبراقتر از دیگران به بچه ها آموزش می داد و به برنامه های خودش می رسید .گویی اصلاً خستگی در وجود ایشان معنا نداشت .