https://shohada.org/en/node/211908
شناسه خبر: 211908
2022-3-10 11:50
شجاعت و شهامت
راوی غلامرضا داشکران: شجاعت و شهامت ـ ایثار و فداکاری ـ لحظه و نحوه شهادت به خاطر دارم هنگام عملیات من و شهید کارگر در یک گردان بودیم، گردان امام حسن مجتبی که موقع عملیات ایشان در گروهان 1 بود و من در گروهان 2، گروهان ایشان را اول بردند به منطقه عملیاتی سرچین که درگیری با کمولهها و دموکراتها بود. او در کردستان داخل روستا مجروح میشود و چون گروهان تلفات زیادی داده بودند مجبور به عقبنشینی میشوند. در همین حال که ایشان مجروح بود کمک آرپیچیزن او را به کنار میآورد و زخم پایش را میبندد. آقای کارگر از او میپرسد بچهها چکار میکنند، کمک آرپیچی میگوید بچهها عقبنشینی میکنند که شهید به او میگوید پس مرا همین کنار مخفی کن و خودت فرار کن و خودت را به بچهها برسان و ایشان همانجا ماند، تا اینکه گروهان ما آمد و وارد عمل شد چون شب بود و برف و سرمای شدیدی هم بود بچهها آتش روشن کردند، وقتی که رسیدیم سراغ کارگر را گرفتم دوستانش گفتند: کارگر مجروح شده است و او را به بیمارستان بردهاند. در حین عملیات بود که بنده هم مجروح شدم و مرا هم به بیمارستان بردند. صبح که شد برای عیادت من به بیمارستان آمدند ولی کارگر نیامد از یکی پرسیدم همه آمدهاند بجز کارگر چرا او نیامده است گفت: مگر خبر نداری که او شهید شده است. گفتم: حرف تو را باور ندارم. گفت: من خودم جنازهاش را عقب بردم تمام خشابها خالی بود و تا آخرین فشنگ از خود دفاع کرده بود که در آخر منافقین به او حمله میکنند و او را به ضربه تبرزین شهید میکنند و به آرزوی دیرینهاش که شهادت بود میرسانند