https://shohada.org/en/node/212687

شناسه خبر: 212687
2022-3-10 12:02

ادای دین

به روایت از غلام رضا فقیهی فرد : یک روز محمد به خانه ما آمد و به زیر و رو کردن کتابها پرداخت. و تعدادی کتاب نوح را که من تازه خریده بودم برداشت و آنها را نگاه کرد و گفت: پدر اینها را نمی فروشی. گفتم: نه، نمی فروشم. همینطور بردار و برو پولش را نمی خواهد بدهی. گفت: نه همین طور نمی خواهم گفتم: می گویم بردار برو او کتابها را برداشت و پشت هر کتاب را نگاه می کرد و می گفت: مثلاً این یکی 30 تومان و دیگری 20 تومان. خلاصه پول همه اش را از پشت جلدشان نگاه کرد و همه را حساب کرد و پولش را پیش من گذاشت. گفتم: پدر جان این کار چیست که می کنی. من مجدد می روم و از بازار برای خودم می خرم. گفت: نه باید پول این کتاب را حتماً برداری و گرنه آنها را نمی برم. من هم مجبور شدم پول آنها را قبول کنم.