https://shohada.org/en/node/213015
شناسه خبر: 213015
2022-3-10 12:10
تشييع جنازه
راوی محمد صادق فتاحی: من بیرون از خانه بودم وقتی به خانه آمدم دیدم که خانه ی ما خیلی شلوغ است و صدای گریه می آید با این که از قبل می دانستم که پدرم شهید خواهد شد، چون ایشان به من گفته بود این نوبت که می روم آرزوی شهادت دارم و دیگر زنده بر نمی گردم. اما وقتی صدای گریه را شنیدم دیگر توان راه رفتن نداشتم و به یاد موقعی افتادم که ایشان این جملات را می گفت: و دیگر چیزی نفهمیدم که کجا هستم زمانی متوجه شدم که دیدم دو نفر از رفقای ایشان بازوهایم را گرفته و مرا نوازش می کردند روز بعد که تشییع جنازه بود بنا به سفارش و وصیتی که پدرم کرده بود جنازه ی ایشان را به مسجد جامع بردیم و مقداری از گرد و غبار فرش های مسجد را روی جنازه ی ایشان ریختیم و بعد هم در کنار سایر شهدا ایشان را دفن کردیم.