https://shohada.org/en/node/213198

شناسه خبر: 213198
2022-3-10 12:12

همت در رفع مشکل ديگران

یک بار که آقای غلام پور از جبهه برگشته بود، به من گفت: بیا برویم داخل شهر دوری بزنیم. در بولوار رضا ئیه بودیم که شخص موتور سواری به بلوار خورد و روی زمین افتاد. مردم اطرافش. جمع شدند. آقای غلام پور گفت: بیا برویم. ببینیم چه اتفاقی برایش افتاده است. به آنجا رفتیم. دیدیم کسی حاضر نیست او را به بیمارستان ببرد. حبیب الله گفت: من این شخص را به بیمارستان می برم شما به خانه برو و به خانواده ی ما اطلاع بده و او را به بیمارستان امدادی بود. ساعت های دوازده شب بود که مادرشان به خانه ی ما آمدند و گفتند: حبیب الله صبح از خانه بیرون رفته ولی هنوز به خانه نیامده شما نمیدانید کجا رفته است؟ جریان را برای مادرشان تعریف کردم و گفتم: شما بروید خانه من میروم از حبیب الله خبری بگیرم. به بیمارستان رفتم دیدم ایشان پشت در اتاقی که آن بنده ی خدا بستری بود ایستاده است. گفتم: شما به خانه نرفتی؟ گفت: نه. دیدم این بنده ی خدا کس و کاری ندارد، این جا ایستادم تا کارهایش را انجام دهم. خبر سلامتی ایشان را به مادرشان( مادر حبیب الله) رساندم تا از دلواپسی و نگرانی درآید.