https://shohada.org/en/node/214078
شناسه خبر: 214078
2022-3-10 12:25
شرح عملیات
به روایت از ابراهیم عبد : یادم هست زمانی که از طرف غرب یعنی ایلام، تیپ 21 امام رضا علیه السلام برای عملیات به جبهه های جنوب اعزام شد من و برادرم حسن عبد همراه هم در یکی از گردان های آن حضور داشتیم در این عملیات به تعدادی غواص و تعدادی بلم زن(قایق چوبی بدون موتور) نیاز داشتند در آن موقع به خاطر این که من شنا بلد بودم مرا مسئول آموزش غواصان گردان قرار دادند و عده ای را که داوطلب بود ثبت نام کرده تا جهت آموزش به زیبا کنار اعزام کنیم وقتی نام غواصان را به من دادند در بین آنها چشمم به نام برادرم حسن عبد افتاد و با خودم گفتم درست نیست هر دوی ما در یک عملیات شرکت کنیم پس نام او را خط زدم و یک نفر دیگر را جایگزین او نمودم ما که برای آموزش حدود یکماه از آن جا دور بودیم وقتی که برگشتم متوجه شدم او برای بلم زنی آموزش دیده است. کار بلم زنها این بود که در هر بلم( قایق بدون موتور) یک غواص و دو بلم زن در آب باتلاق هور حرکت می کردند و خود را بعد از چهل و هشت ساعت بلم زنی به خط مقدم یعنی جاده ی خندق برسانند بعد از نزدیک شدن به خط به فاصله ی صد متری غواص خود را به آب بیندازد و خط را بشکند تا بعد نیروهای عملیاتی بتوانند عملیات خود را از آن نقطه آغاز کنند وقتی غواص ها را به بلم زنها معرفی می کردم متوجه اسم برادرم شدم که جزو نیروهای خط شکن است. و باز هم بر خلاف نظرم در کنارم حضور داشت. این بار هم دور از چشم او به فرماندهی تیپ 21 امام رضا علیه السلام رفتم و از آقای قاآنی که فرمانده ی آن جا بود خواهش نمودم که برادرم را از لیست بلم زنها حذف کند که مورد موافقت قرار گرفت و نظر ایشان هم این بود که باید یک نفر از ما دو برادر در این عملیات شرکت داشته باشیم. وقتی برادرم از این موضوع مطلع شد خیلی ناراحت شد و آرام نگرفت و خودش را به مسئول گردان اطلاعات رسانده و با ایشان صحبت نموده و خواهش کرده و گفته بود که من دو ماه آموزش دیده ام و دلم می خواهد که در این عملیات شرکت داشته باشم. چیزی نگذشت که مسئول گردان اطلاعات عملیات به همراه برادرم حسن به پیش من آمدند و مرا متقاعد نمودند که او در این عملیات شرکت کند. قبول کردن این موضوع برایم خیلی سخت بود و مرا در فکر فرو برده بود که اگر برای او اتفاقی بیفتد من چگونه خبر را به پدر و مادرم بگویم. موضوع گذشت و نیروها به طرف خط حرکت کردند و بعد از چهل و هشت ساعت به منطقه ی هورالعظیم محل انجام عملیات رسیدیم ساعت چهار صبح عملیات شروع شد و من از بلم خود را به آب انداختم و به طرف خط که در چند قدمی ما بود حرکت کردم و مدتی نگذشت که با همکاری غواص های دیگر خط را شکستیم و منتظر گردان های عملیاتی شدیم و قرار بود که بلم زن ها و گردان های عملیاتی بعد از شکستن خط عملیات را آغاز کنند و طبق قرار عملیات شروع شد و با موفقیت به پایان رسید. بعد از پایان عملیات به دنبال برادرم گشتم و از هر کس که همراه او بود سئوال کردم اظهار بی اطلاعی می کرد و می گفتند نفهمیدیم کجا رفت و چه شد. صبح روز بعد ساعت یازده صبح با قایق به عقب جبهه برگشتم و در بیمارستان صحرایی بین شهیدان و مجروحان را هم گشتم و نتوانستم او را پیدا کنم ناامید شده بودم و چون روز بعد عملیات دیگری در حال وقوع بود و من دوست داشتم در آن شرکت کنم، به منطقه و خط مقدم رفتم بعد از آن عملیات مسئول گردان با در دست داشتن دو بلیط هواپیما که یکی برای من و دیگری برای برادر شهید چراغچی بود به پیش ما آمد و بعد از خبر دادن در رابطه با شهادت برادرم بلیط ها را به من داد و گفت: شما باید فردا در شهرتان باشید چون قرار است پیکر برادرتان تشییع شود. متاسفانه وقتی ما به گناباد رسیدیم پیکر پاکش را دفن کرده بودند و نتوانستم برای آخرین بار با ایشان وداع کنم.