https://shohada.org/en/node/214185
شناسه خبر: 214185
2022-3-10 12:26
زندگي مشترک
راوی نازنین طاهری : زمانی که فرزندم محمد حسن به جبهه اعزام شد من به اتفاق پدرش در مکه بودیم موقع برگشتن وقتی وارد فرودگاه مشهد شدیم هیچ کدام از فرزندانمان برای استقبال نیامده بودند از این موضوع خیلی ناراحت شدم . پدر محمد حسن گفت : اشکال ندارد حتما در کاشمر منتظر ما هستند . وقتی به کاشمر رسیدم گفتند: هر سه فرزندم به جبهه رفته اند . به عروسم گفتم: چرا گذاشتی محمد حسن برود من او را به خاطر این که زیاد به جبهه می رفت داماد کردم تا به جبهه نرود. همسر محمد حسن گفت : خواب دیدم سیده ای نمی دانم خانم حضرت زهرا (س) بود یک تسبیح به من دادند و گفتند این را بدهید به مادر شوهرتان من تسبیح را گرفتم . صبح که از خواب بیدار شدم : خوابم را برای محمد حسن تعریف کردم ایشان گفتند: مریم خانم خوش به حالت که می خواهی همسر شهید شوی من ناراحت شدم ولی او توجهی نکرد و خدا حافظی نمود و رفت.