https://shohada.org/en/node/214186

شناسه خبر: 214186
2022-3-10 12:26

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی نازنین طاهری : یک سال قبل از شهادت محمد حسن ما فرزند دیگری به نام محمد نقی داشتیم که به شهادت رسیده بود. یک روز به اتفاق شوهرم به همراه رفته بودم تا در کارها ی کشاورزی به او کمک کنم هنوز گرم کار نشده بودم که یک دفعه خیلی دلم گرفت شوهرم گفت : شما برو به خانه استراحت کن. به منزل آمدم و یک استکان چای خوردم و دراز کشیدم ناگهان خوابم برد در عالم خواب دیدم در ساختمان دو طبقه ای هستم . امام خمینی (ره) در طبقه ی بالا هستند و مادر پایین ، پسرم محمد صادق همه جا رفت و آمد داشت گفتم :پسرم من را ببر نزد آقا گفت: بیا برویم بالا امام آنجاست. رفتم بالا دیدم آقا کیسه ای در دست دارد از داخل آن قندی بر داشتم گفتم: دعایی بخوانید چون اگر بر گردم از من می پرسند چرا تا پیش آقا رفتی یک چیزی برای مریض ها نگرفتی ، آنها حاجت دارند ایشان دعایی خواندند و به قند ها دمیدند و به دستم دادند خوشحال شدم . امام بلند شد برود نماز ، من هم می خواستم حرکت کنم که نماز را با ایشان بخوانم که از خواب بیدار شدم در همان لحظه صدای موتور صادق آمد پیش او رفتم و پرسیدم چه شده است کدام یک از فرزندانم به شهادت رسیده اند گفت: چه می گویی چیزی نشده فقط محمد حسن پایش قطع شده است گفتم: نه او به شهادت رسیده خودم الآن خوابش را دیدم آقا صادق گفت: نه راست می گویی هیجده شهید آورده اند یکی از آنها برادر من است .