https://shohada.org/en/node/214189

شناسه خبر: 214189
2022-3-10 12:26

عشق به جهاد

راوی علی عباسپور : به خاطر دارم بار آخری که محمد حسن می خواست به جبهه برود پدر ومادرم مکه بودن. من به مرخصی آمده بودم . زمانی که می خواستم دوباره به منطقه برگردم محمد حسن گفت: کار من را هم ردیف کن تا بتوانم با تو به منطقه بیایم به ایشان گفتم: الآن اعزام نداریم محمد حسن گفت: شما جزء واحد تخریب هستی برای بچه های تخریبچی سخت نمی گیرند بخواهند کسی را با خود ببرند. خلاصه مدتی گذشت من چون پدر و مادرمان نبودند و برادر دیگرم هم در جبهه بود این مسئله را پشت گوش انداختم .وقتی می خواستم از محمد حسن خداحافظی کنم بسیار ناراحت بود. تا حدی اشک هم چون قطرات شبنم در چشمانش جمع شد با التماس گفت: هر طور که می توانی یک کاری بکن تا من هم بیایم . به کاشمر که آمدم با آقای بهشتی موضوع را در میان گذاشتم و موافقت او را جلب نمودم و محمد حسن را با خود به منطقه بردم.این بار این قدر در منطقه ماند تا در عملیات مسلم بن عقیل در شهر مندلی به شهادت رسید.