https://shohada.org/en/node/214368

شناسه خبر: 214368
2022-3-10 12:28

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از مرضیه عابدی : پس از شهادت آقای عابدی به من توصیه شد کار سرپرستی تربیّت معلّم را به اتّفاق یکی از همکاران به عهده بگیرم . کار سرپرستی هم طوری است که باید شب آنجا بخوابی ، شب در میان نوبت من بود . قبل از پذیرش مسئولیّت ، با مسئول ذیربط شرط کردم که هر موقع استعفا دادم استعفای مرا بپذیرند ایشان هم قبول کرد بچّه هایم چون کوچک بودند به ناچار با خودم به آنجا می بردم و چون محیط شلوغی بود محدودیّتهایی برای بچّه ها ایجاد می شد . یک ماه نگذشته بود ، یک روز جمعه ای بچّه های تربیّت معلّم را برای زیارت شهداء به بهشت فضل بن شاذان بردم در آنجا یکی از دخترهای دانشجو که سیّد هم بود . گفت : خانم عابدی ، من که شوهر شما را ندیده ام ولی دیشب خواب ایشان را دیدم . گفتم : خوب انشاء ا... خیر است چه خواب دیدی ؟ گفت : خواب دیدم شما و شوهرتان هستید و این بچّة کوچکتان بغل ایشان است و در همین محدودة بهشت فضل هستیم ، بعد ایشان می خواهد سوار ماشین شود و از ما جدا شود . من گفتم : چرا شما از خانمتان جدا می شوید کجا می خواهید بروید ؟ گفتند : من باید بروم کار دارم ، گفتم : حالا توصیه ای ، کاری ندارید من به خانمتان برسانم . ایشان گفتند : به او بگو جای بچّه ها را عوض کند . بعد من گفتم : خوب متوجّه شدم چه توصیّه ای به من داشتند . ان شاء ا... خیر است . ظهر همان روز که به مرکز معلّم برگشتم با مدیر مرکز تماس گرفتم و درخواست استعفا کردم . ایشان گفتند : چطور شده ؟ گفتم : دستور احمد آقاست و من این را طبق تجربیّات قبلی به مناسبتهای مختلف داشتم ، می دانم که ایشان برای بچّه ها ناراحت هستند . بالاخره یک هفته طول نکشید که استعفایم پذیرفته شد .