https://shohada.org/en/node/214556

شناسه خبر: 214556
2022-3-10 12:30

عشق به جهاد

راوی مصطفی طاهری: آقای علی اشرفی نقل می کرد: (( در یکی از عملیاتها که بین ارتش و سپاه مشترک بود گردان حاج محمد طاهری با یکی از گردانهای ارتش ادغام شده بود. من برای دادن یک سری اطلاعات به سنگر حاج محمد رفتم اما نبود. شب بود گفتم: کجا رفته گفتند:(( آن نور فانوس را می بینی،حاج محمد آنجا نشسته است)) در تاریکی شب جلو رفتم، حاج محمد زیر نور فانوس نشسته و مفاتیح را باز کرده بود و دعا می خواند و اشک از چشمانش سرا زیر بود. پیش او نشستم و گفتم: ((حاجی یک سری اطلاعات در باره عملیات دارم که بهتر است شما در جریان باشید و باید همین امشب حرکت کنید.)) حاج محمد گفت:((پس شما پیش فرمانده گردان ارتش برو و به او بگو که گردان ما برای عملیات آماده و منتظر شماست تا آنها هم آماده شوند، آن صحنه ها را که از حاج محمد دیدم و شاهد آمادگی او بودم، حسرت آن لحظه ها را می خوردم. به سوی فرمانده گردان ارتش راهی شدم. او در چادری خوابیده بود و پتویی را هم روی خودش کشیده بود. خواستم او را بیدار کنم اما نگذاشتند. به هر حال شب عملیات بود و باید بیدار می شد، گفتم:(( مجبورم باید ایشان را بیدار کنم)) بعد از اینکه بیدار شد گفتم:(( قرار است امشب عملیات شروع شود، باید نیروهایتان را آماده کنید وحرکت کنید.)) او گفت:(( بروید آقا، نیروهای ما تجاوز گر نسیتند. کار ما تجاوز نیست. بروید ما نمی توانیم امشب در عملیات شرکت کنیم.)) وقتی تفاوت این دو فرمانده را می دیدم، این کجا و حاج محمد کجا، یکی به اجبار به جبهه آمده و دیگری با عشق و تمام وجود پا به میدان نبرد گذاشته بود، لذا برای من تعجب آور بود.