https://shohada.org/en/node/214563
شناسه خبر: 214563
2022-3-10 12:30
ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
راوی مصطفی طاهری: عمل جراحی گوش داشتم که عمل 4 ساعت طول کشید و12 ساعت بیهوش بودم. جو بیمارستان طوری بود که نمی گذاشتند کسی به عنوان همراهی در اتاق بیمار بماند. بیشتر اوقات تنها بودم. فقط زمان ملاقات، مادرم،برادر و خواهرم و سایر اقوام می آمدند ولی جای خالی پدر را احساس میکردم. دعا کردم حداقل به خوابم بیاید. از بیمارستان مرخص شدم و به خانه آمدم. همان شب خواب دیدم، پدرم با حاج آقا واله تازه فوت کرده بود آمدند. جمعیت عظیمی در خانه بود.پدرم بالای بلندی رفته بود و برای همه صحبت می کرد. یکمرتبه گفت:((وقت ما تمام شده و باید برویم)) کسانی که آنجا بودند اصرار کردند و گفتند((حاج آقای طاهری شما در این مدت کجا بودید؟ حالا هم که آمدید چرا به این زودی میخواهید بروید؟ پدرم گفت:((ما 10 دقیقه بیشتر وقت نداریم و باید برویم، باز جمعیت گفتند:((پس برای چه آمدید، این آمدن که ارزش نداشت؟ پدرم گفت:((من فقط به خاطر فرزندم آمده ام، چون او را عمل کرده اند. با آقای واله آمدیم تا او را ببینیم و قصد دیگری نداشتیم))آنها خداحافظی کردند و رفتند. همه بیرون آمدند تا ببینند آنها به کدام طرف می روند. من هم به دنبال آنها به بیرون آمدم ولی نفهمیدم از کدام طرف رفتند.