https://shohada.org/en/node/214573

شناسه خبر: 214573
2022-3-10 12:30

صبر و تحمل و توصيه به آن

راوی محمد طاهری: محمد از سربازی آمده بود. دوستی به نام ((علی یوسفپور)) داشت که دوران سربازی را با هم سپری می کردند. محمد گفت:((در این چند روز که آمده ام، از علی خبر ندارم، بیا تا با هم برویم و خبری از او بگیریم. آن روز باران شدیدی می بارید و جاده گلی بود. یا موتوری که محمد داشت به راه افتادیم. با هر مشقتی بود به خانه ((علی))رسیدیم. زنگ زدیم، پیرزنی در را باز کرد، تا چشمش به محمد افتاد شروع به گریستن کرد. فکر کردیم برای علی اتفاقی افتاده است. پیرزن گفت:((پدر علی فوت کرده است)) داخل خانه رفتیم. محمد ((علی)) را در آغوش گرفت، هر دو گریه می کردند. محمد به او گفت:((گریه مکن، همه روزی پدر خود را از دست می دهند. انسان باید صبور باشد. خواست خدا چنین بوده، خدا را شکر کن که اینجا بودی و این اتفاق پیش آمد. اگر در سربازی بودی، چه کار کردی؟))