https://shohada.org/en/node/214609
شناسه خبر: 214609
2022-3-10 12:31
همت در رفع مشکل ديگران
راوی مصطفی طاهری: یکروز برای خریدن ماست به لبنیاتی محل رفتم صاحب مغازه من را شناخت و فهمیدپسر حاج محمد طاهری هستم خاطره ای از پدرم داشت که اینگونه نقل کرد من دانش آموز بودم و برای اینکه از درس خواندن راحت شوم به عنوان بسیجی عازم جبهه شدم به منطقه عملیاتی که رسیدم در تقسیم نیروها از دوستانم جدا شدم بیشتر دوستان با هم در یک گردان بودند و من تنها و غریب در گردان دیگری.زمانی که گردان ما به منطقه مورد نظر رسید آتش خمپاره و توپ دشمن امان همه را بریده بود از اینکه در آنجا بودم و آن صحنه را تا به حال ندیده بودم خیلی می ترسیدم فکر می کردم جبهه چه جای خوبی برای تفریح است ولی هنگامی که آن صحنه را مشاهده می کردم ترس بر من غلبه می کرد به گوشه ای پناه بردم و شروع به گریستن کردم مثل باران اشک می ریختم. در حال گریه کردن بودم که حاج محمد پیش من آمد و علت گریه کردن مرا جویا شد. گفتم: دوستانم در گردان دیگر تقسیم شده اند و من تک و تنها در این گردان هستم و کسی را نمی شناسم و با منطقه و جبهه هم آشنایی ندارم. حاج محمد بعد از اینکه اسم و فامیلم را دانست و گفتم که از کدام شهرستان آمده ام گفت: مشکلی نیست، من شما را به عقب می رسانم. مرا به پیک گردانش سپرد و گفت: ناراحت نباش کار تو را درست می کنم تا پیش دوستانت بروی. حاج محمد به مقر خودش بازگشت و من همراه پیک گردانش با موتور پیش دوستانم آمدم.