https://shohada.org/en/node/214655
شناسه خبر: 214655
2022-3-10 12:31
حالات معنوي قبل از شهادت
راوی غلامحسین شاکری: یک روز در حالیکه در خاکریز و گرد خاکها مشغول خدمت بودیم حاج محمد طاهری جهت خبر گیری به آنجا آمده بود. در حالی که یک شیشه شربتی در دست ایشان بود ، ضمن احوال پرسی ما احوال یکی دیگر از دوستان به نام صبوری را پرسد و گفت حالت خوب است . گفتم : بله حالم خوب است . گفت : اگر حالت خوب نیست این شربت است . یک مقداری از این را بخور تا خوب شوی . گفتم : فعلا حالم خوب است . ایشان گفتن : بگیر بخور . این شربت تقویتی است . گفتم فرصت نیست و نمی خواهم . آقای طاهری سر شیشه را باز کرد و گفت : بگیر حالا یک قورتی بخور . این را بخوری خیلی خوب می شوی و من هم گرفتم و کمی به لبم زدم . دیدیم مثل اینکه شربت برای من همچین خوب نیست . دادم به خودش و گفتم : نمی خواهم . حاج آقا خواهشا نمی خواهم . به صبوری می گوید طاهری : این شربت را بخور . صبوری یک لبخند می زند . همین طور شربت را می گیرد و تمامش را می خورد و شیشه اش را می گذارد . به محض اینکه قضیه به آخر رسید ، من نفهمیدم چی شد . اصلا بیهوش شدم . وقتی به هوش آمدم دیدم که من در بیمارستان مشهد بستری هستم . بعد که بچه ها به ملاقاتم آمدم پرسیدم : از طاهری چه خبر داری . آنها گفتن ما خبر نداریم . من به افرادی که به ملاقاتم آمده بودن گفتم طاهری حتما شهید شده است . هر چی گفتند کی به شما گفته شهید شده است . گفتم خودم می دانم که شهید شده است .