https://shohada.org/en/node/214660
شناسه خبر: 214660
2022-3-10 12:31
خبر شهادت
راوی ابراهیم پیروی: آخرِین دِیدار ما با حاج محمد طاهرِی در محل کار بود . اِیشان از کاشمر تشرِیف آورده بودند و مِی خواستند به منطقه بروند تشرِیف آوردند محل کار و با همدِیگر صحبتِی داشتِیم . من هم خدمت اِیشان عرض کرده بودم که اگر عملِیاتِی در پِیش بود لطف کنِید خلاصه ما را در جرِیان بگذارِید که ما در معِیت شما باشِیم . اِیشان وقتِی که به محل کار آمدند و اشاره داشتند به اِین که فلانِی اگر مِی خواهِی بِیائِی الان وقتش است . خوب ما کارمند بودِیم و رفتن به جبهه ِیک تشرِیفاتِی داشت . چون ما کارمند اداره بودِیم باِید تقاضا مِی کردِیم و سپاه مِی رفتِیم ، اعزامِی باشد ِیا نباشد مراحلِی را باِید طِی مِیکرد . اِیشان به منطقه تشرِیف بردند . ما هم به دنبال اعزام و پاِی قطار از همدِیگر خداحافظِی کردِیم و اِین آخرِین بارِی بود که ما همدِیگر را مِی دِیدِیم . ما هم رفتِیم دنبال مقدمات اعزام و کارهاِی تقاضاِی اعزام به جبهه را ارسال کردِیم از اداره رفتِیم سپاه و از سپاه هم کارهاِی اعزام شد و تارِیخ 63/12/16 بود که عازم منطقه شدِیم . بلافاصله به پادگان 92 زرهِی اهواز که مقر ستاد لشکر 5 نصر بود رفتم . آنجا ِیکِی از بستگان آقاِی سطوتِی در پرسنلِی لشگر بودند خدمت اِیشان رفتم و عرض کردم که من مِی خواهم به بروم نزد آقاِی طاهرِی چون آقاِی طاهرِی فرمودند بِیاِیم . اِیشان هم اشاره داشتند که حاج آقاِی طاهرِی فرمودند ِیباِیم . اِیشان هم اشاره داشتند که حاج آقاِی طاهرِی از مقر حرکت کردند و عازم قرارگاه تاکتِیکِی شدند و شما به اینها نمی رسید . هر چه اصرار کردم ایشان گفتند : نه نمی رسید ایشان اشاره داشتند که خلاصه آمبولانس ها مانده و راننده که بخواهد توی خط کار کند نداریم . اگر شما واقعا آمدی و می خواهی به درد عملیات بخوری بسم ا... بیا یکی از این آمبولانس ها را بر دار و برو . دیگر ما نا امید از اینکه به گردانهای رزمی دیگر نمی رسیم وکار شروع شده و رفته اند پای کار رفتیم . آمبولانس را تحویل گرفتم و رفتم منطقه عملیات به ربود در منطقه ی هووالعظیم - این عملیات آبی خاکی بود و رفتیم در آنجا و ما هم کنار اسکله یک اورانس بود در آنجا مستقر شدیم و شبی که آنجا رسیدیم عملیات شروع شد و ما آنجا هم در جستجوی حاج محمد طاهری بودیم در همان عملیات بود که غلام علی ترابی مسئول یگان دریایی لشگر ویژشهدا را دیدیم . مسئولیت قایقها و سبکاندارها و اینکه بتوانند ادوات و تسلیحات و نیروها را سرویس دهی کنند و به آن طرف آب برسانند که بچه ها بتوانند عملیات کنند بعهده ی ایشان بود. از ایشان پرسیدم حاج آقای طاهری را ندیدی ؟ دنبال ایشان بودم که اگر پیدا کنم بروم باز هم به همان گردان رزمی بپیوندم . ایشان اشاره داشتند که حاجی پری شب رفتند جلو.همان روزی که ما رسیدیم . عملیات شروع شد که ویژگیهای خاصی داشت . گردانهای رزمی از یک شب قبل در داخل نی زارها توی آبرراه ها روی قایق مستقر بودند تا اینکه آن قایق های خط شکن رفتند. رفتند جلو و خط شکسته شد و عملیات آغاز شد . به تناسب عملیات مجروح ها را آوردند . کاری که به عهده ما محول شده بود نقل و انتقال مجروحین بود. از اورژانس که در کنار اسکله واقع شده بود به بیمارستان صحرائی . این کار را چند روزی انجام دادیم . تا اینکه یک روز به همراه بچه ها و پرسنلی که آنها هم راننده بودند رفتیم ماشین تحویل گرفتیم و می رفتیم و می آمدیم . یک روز همین طوری توی آمبولانس نشسته بودم ، جلوی اورژانس که یکی از بچه های پرسنلی آمد و گفت : خبر داری . نمی دانم چراغچی مجروح شده است . یکی یکی نام بچه ها را می برد و می گفت : برنسی هم آن جلو گیر کرده است . بعد اشاره داشت گفت : طاهری را هم می شناختی . گفتم : آری . ایشان هم که معاون تیپ امام صادق بودند شهید شدند . خدا رحمتش کند . پرسیدم از کجا خبرش را داری ؟ گفت : جنازه اش را جای اورژانس می آورند . دیگر ما پا شدیم و رفتیم . آنجا ملاقات ایشان را در بعد از شهادت در کنار خاکریزی بود. جنازه شهدا را گذاشته بودند . رفتم ایشان را آنجا زیارت کردم . جنازه ایشان مقداری خیس شده بود که من سوال کردم گفتند ایشان روی قایق که بودند تیری به ایشان اصابت کردند و به درجه رفیع شهادت نائل می آید . اگر فراموش نکرده باشم یک تیری به پشت گوش ایشان اصابت کرده بود. آنجا هم باز یک ملاقات دیگر ما بود. بعد از اینکه عملیات مراحل خودش را گذراند ما آمدیم در مقر لشگر آمبولانس را تحویل دادم و عملیات ظاهرا مراحل آفندی اش تمام شد . آنجا ما صحبت کردیم گفتیم حالا که حاجی طاهری و شهید شده اگر کار خاصی با ما ندارید ما بتوانیم به مراحل تشییع ایشان برسیم . آمدیم شهر و به اتفاق یکی دیگر از دوستان به کاشمر رفتیم . به محض اینکه رفتیم سمت خانه شان دیدیم که دور و بر شلوغ است . یادم است آقائی بود به نام سالاری که از کاشمریان بود و از پاسداران و از همرزمان ایشان بود. آمد به من گفت : فلانی شما از ایشان خبری داری . گفتم چه طور ؟ مگر چه خبر است . گفت اینجا خبرش را به بچه بسیجی های که آنجا بودند رسانده اند ولی خبر موثقی از سپاه یا بنیاد منشر نشده است و جنازه ایشان هم نیامده است . دیگر ما به خانه نرفتیم و گفتم چرا ؟ من خودم با جنازه ایشان ملاقات و ودائی داشتم . من خودم جنازه ایشان را دیدم . جنازه اش هر جا که هست در معراجها مانده است . خوب به اتفاق ایشان به سپاه کاشمر رفتیم . از آنجا تماس به اهواز و بچه ها و پرسنلی داشتیم . آنها هم محبت داشتند و خبر دادند و مشخص شد که جنازه در معراج شهر است که همان شب ماشینی را به سپاه کاشمر فرستادند و جنازه را تا صبح آوردند و مراسم وداع خانواده و پدر و مادرشان و دیگران داخل سپاه کاشمر انجام شد . آن زمان وضع سیاسی کاشمر به گونه ای بود که تشریع ها گروهی انجام می شد. وقتی این صحنه را دیدم خیلی متاثر شدم . آخر گفتیم ایشان یک فرد ساده ای نیست . یک سرداری و یک فرمانده جنگ بوده است و تمام مردم ایشان را می شناسند . نه تنها مردم کاشمر بلکه در کل خراسان ایشان را می شناختن و زیبنده نیست که در تشییع جنازه از ایشان تجلیلی نشود و باید هم تجلیل بشود . خلاصه سعی کردیم با فرمانده سپاه آن زمان صحبت کردیم تا توانستیم مراسمی در داخل کاشمر بگیریم . چون ایشان وصیت کرده بود که در زادگاهشان روستای مهدی آباد دفن شود. آنها می گفتند که قرار است در آنجا دفن شود نیازی به مراسم تشییع در کاشمر نیست . خوب با عنایتی که مسئولین آنجا داشتند و تاثیری که خود آن شهید در آنجا گذاشت ، قرار شد در کاشمر تشییع شود . بحث سخنرانی پیش آمد که چه کسی صحبت کند . برای ایشان با آن جوی که در کاشمر حاکم بود صلاح نبود که کاشمری صحبت کند . به ذهن ما رسید که آقای فرومندی نزدیک ترین فرد به ایشان بوده است . سابقه سخنرانی شهید فرومندی را در منطقه هم داشتیم . گفتم با ایشان تماس بگیرید که بیاید که به لطف خدا و از جائی که از نظر شهید هم این بود فکر کنم با تماس به شهرستان سبزوار گرفتیم از طریق سپاه توانستیم شماره ایشان را پیدا کنیم و با ایشان صحبت کنیم . حدود ساعتهای 8 الی 9 شب بود که با ایشان صحبت کردیم که حاج آقا جریان این جوری است و جا دارد که شما تشریف بیاورید و از ایشان تجلیلی شود و شما نزدیکترین فرد به ایشان بوده اید . ایشان گفتند حتما می آیم و برنامه ریزی می کنم که اول وقت آنجا باشم . ایشان طبق وعده و قولی که داده بود حاضر شدند مراسم تشییع جنازه شهید طاهری در کاشمر انجام شد . جمعیت قابل توجهی آمدند . بسیجی ها ، خانواده شهدا آمده بودند . روی یک وانتی هم بلند گوئی نصب شده بود تا آقای فرومندی تشریف آوردند. آنجا اول وصیت نامه ایشان قرائت شد . بعد فرومندی آنجا صحبت کردند . از سجایای اخلاقی ایشان مسائل عبادی و شجاعت و صلاوت ایشان چیزها گفتند . ما که برای مدتی توفیق داشتیم در معیت ایشان باشیم تا آن موقع نشنیده بودیم از آنجا به روستای مهدی آباد رفت و در ابتدای روستا جنازه را مردم روستا روی دست در طی مسیر روستا بودند و تجلیل بسیار خوبی شد .