https://shohada.org/en/node/214662
شناسه خبر: 214662
2022-3-10 12:31
تدبير نظامي و مديريت
راوی احمد فرخی: در عملیات بدر یک نقطه ی حساسی در اختیار لشگر 5 نصر بود . خصوصا آن قسمتی که فرماندهیش بر عهده حاج محمد طاهری بود. چنانچه ما در این نقطه شکست می خوردیم باعث می شد که باقی یگانها هم مشکل برایشان ایجاد شود. با توجه به شجاعت خاصی که حاجی طاهری داشتند ایشان برای این منطقه انتخاب شده بودند. در آن نقطه دشمن استحکامات عجیبی ایجاد کرده بود و گردان هم از نیروهای ما برای تصرف آن نقطه انتخاب شده بودند. ولی موفق نبودند. من که همراه معاونت لشگر بودم وقتی رسیدیم به نقطه ای که طاهری مستقر بود ، معاون لشگر از حاجی طاهری با همان روحیه خونسردی گفت که ما داریم تلاش خودمان را می کنیم . هر چه خدا بخواهد . ایشان در حضور معاونت لشگر یک دفعه شروع کرد و گفت : یاران سید الشهدا یاران امام حسین(ع) عزیزانی که واقعا برای رضای خدا آمدید بجنگید ، الان اگر روز بشود می دانید چه وضعیتی پیش می آید ، دشمن در موقعیت خاص قرار می گیرد و بچه ها را دور می زند . تلفات هم در این نقطه زیاد داده شده بود . نیرو بسیار اندک بود . در آنجا معاونت لشگر رو به طاهری کرد و گفت : می بینید وضعیت چی هست . این نقطه گره خورده بلند شوید . خودمان برویم حاجی طاهری گفت : می بینید که کسی نمانده خودمان هستیم . حدود 5 نفر هستیم . در همین حین بود که 5 الی 6 نفر دیگر هم آمدند و جمعا فکر می کنم حدود 20 نفر شدیم . آن نقطه ی حساس چهار راه خندق بود برویم و آنجا را آزاد کنیم . 20 نفر جمع شدیم . یکی حاجی طاهری بود و دیگری آقا رئوف بود . 2 تا فرمانده گردان از بچه های نیشابور بودند . چند نفر از بچه های بسیج بودند راه افتادیم تا آن نقطه ای که چهار اول بچه ها را می زدند حدود صد و پنجاه متر راه بود . شرایط طوری بود که نماز صبح را به حالت دو و با پوتین خواندیم . به محضی که به خاکی رسیدیم ، تیمم کردیم . در حال نماز خواندن ، آتش شدید بود . در حالت دو همانطور به طرف دشمن شلیک می کردیم و نماز می خواندیم . به طرف دشمن حرکت کردیم و در منطقه ای که چهار اول دشمن بچه ها را متوقف کرده بود به آنجا رسیدیم بعد نگاه کردیم دیدم از بچه هایی که رفته بودیم 10 نفر رسیدیم . یک نفر آرپی چی زد و یکی از چهار لولها خاموش شد و توانستیم 7 الی 8 نفرمان به آنجا برسیم . آنجا چون حالت خاصی بود پرسیدیم : حاج آقای طاهری کجاست . یکی از بچه ها گفت : کالیبر خورد و افتاد برگشتم. دیدم حاجی طاهری آنجا شهید شده است . سر تیر هم به شهادت رسیده بود . آنجا غم بزرگی روی دل ما افتاد که ایشان رفت . چون نیروی زبده ای بود و هم همشهری بودیم و در بیشتر مواقع سعی می کردیم که از ایشان درس بگیریم آنجا را به یاری خدا ازدشمن گرفتیم .