https://shohada.org/en/node/215840
شناسه خبر: 215840
2022-3-10 12:48
بدون عنوان
فرزندم در شب 21 ماه مبارک رمضان متولد شد و پدرش نزد حاج آقای علوی پیش نماز و روحانی مسجد محل رفت و در مورد نامگذاری با ایشان مشورت کرد حاج آقا فرمودند نامش را علی بگذارید. پسرم در پایگاه محل بیشتر اوقات نگهبانی می داد، اولین باری که می خواست به جبهه برودئ پدرش ناراحتی کرد و می گفت که هنوز سن شما کم است، دیر نمی شود. چون آن زمان رضایت پدر و مادر شرط بود خیلی گریه کرد من به پدرش گفتم حالا که اصرار دارد به قرآن متوسل شوید و استخاره کنید. همین کار را کردیم خیلی خوب آمد. پدرش رضایت داد و ما نفهمیدیم که کی کارهایش را ردیف کرد. و بعد از 3 روز به جبهه رفت. هر وقت از جبهه بر می گشت ؟؟؟ و بشاش تر می شد. و نسبت به مسائل دینی مقیدتر شده بود. من نیمه شب به پنجره اتاق او نگاه می کردم دیدم که روی سجاده نشسته و با خدا زمزمه می کند و و قرآن می خواند. علی در برخورد با پدر و مادر بسیار متین و با ادب بود، هیچگاه نزد پدر و مادر صدایش را بلند نمی کرد آن موقع من جبهه بودم از بیرجند تماس گرفتند که علی و دوستش به جبهه می آیند من به مسئول ؟؟؟ لشکر پنج نصر مستقر در ؟؟؟ 92 اهواز سفارش کردم که در همان پادگان مشغول به کار شوند و ایشان قبول کرد. ولی همین که می فهمند چنین سفارش شده است به تیپ 21 امام رضا (ع) مراجعه می نمایند، با بسیج 21 امام رضا نیز سفارش کردم ولی یکساعت که از این قضیه گذشت مسئول بسیج گفت آن دو نفر با گریه و زاری خود را جزء گردان کردند. علی به کارهای خیر و اعمالی مثل مسجد رفتن و شرکت در فعالیتهای پایگاه مقاومت بسیج علاقه داشت از پوشیدن لباسهای شیک و گران خودداری می کرد. اگر لباس، کفش گران می خریدند به مغازه می برد و تعویض می کرد. و اضافه قیمت را به افراد مستضعف می داد. بزرگترین آرزو و خواستة او تحق با متن آرمانهای امام است در جامعه اسلامی بود. و در نهایت شهادت در راه خدا. او به پدر و مار احترام می گذاشت و اگر گاهی اعتراض می کردند که دانش آموزی و نباید شبانه روز در پایگاه باشی جواب می داد من در آنجا هم دانش آموزم و درس می خوانم و دعا کنید بتوانم از عهده امتحانات پایانی سربلند بیرون بیایم .