https://shohada.org/en/node/216316
شناسه خبر: 216316
2022-3-10 13:01
تواضع و فروتني
راوی محمدعلی سمیعی: یکی از ملاقاتهای من با صادق در زمانیکه ایشان در جبهه بودند در شوش دانیال بود تقریباً پشت قسمت شرقی دانیال که تیپ امام صادق (ع) درآنجا مستقر بود. حدوداً اوایل بعد از ظهر بود که کاروان کمکهای انصار الحجه مشهد که ما هم آن را همراهی می کردیم وارد تیپ امام صادق (ع) شد. آنزمان مرحوم آیت ا… نجف آبادی که هم سرپرست روحانیون انصار الحجه بودند و هم دایی مقام معظم رهبری می باشند به عنوان سرپرست خیریه درتمام جبهه هایی که ما می رفتیم به همراه ما می آمدند و مارا همراهی می کردند حدوداً اوایل شب بود که ما هنوز از صادق خبری نداشتیم و سعی می کردیم که خودما مراقب حاج آقا باشیم که یک زمانی ناراحت نشوند . چونکه آنجا بیابان بود و مکان مناسبی برای استراحت وجود نداشت . به هر حال من از رفقای صادق سراغش را گرفتم که گفتند: ایشان فرمانده گردان ستارهستند و الان هم در خط هستند ولی احتمال دارد که شب به اینجا بیایند ولی اگر می خواهید می توانیم با ایشان تماس بگیریم وبگوییم که شما آمده اید . به هر حال با صادق تماس می گیرند وپس از یکی دو ساعتی دیدیم که صادق با یک لندور مستعمل و سرو صورتی پر از گرد و غبار از خط آمد من پس از احوال پرسی و معنقه وملاقاتی که با هم کردیم به ایشان گفتم : صادق جان اگر قرار است که ما شب را دراینجا بمانیم مکانی را برای استراحت ما مشخص کنید البته من غصه خودم ورفقا را ندارم ولی حاج آقای نجف آبادی چونکه آیت ا… زاده هستند بهتر است محل مناسبی را در چادر خودتان انتخاب کنید و یک تخت خواب خوب و مناسبی را در همانجا برای ایشان درست کنید که خدای نکرده ناراحتی برای ایشان به وجود نیاید. صادق درآنجا نکته جالبی گفت که من خیلی تحت تاثیر قرار گر فتم و ازیک جهت خوشحال شدم که این چنین روحیه ای در اینها است و از یک جهت ناراحت شدم که ما درشهر چگونه زندگی می کنیم ولی ازاین بچه ها و این رزمنده ها دربیابان به چه نحوی زندگی می کنند . صادق درجواب من گفت: پدر جان من چادر ندارم من از صادق پرسیدم : مگر شما در اینجا فرمانده گردان نیستی ؟ صادق گفت : چرا من فرمانده گردان هستم ولی منتهی چادری ندارم وهر شبی را در یکی از چادرهای بسیجی ها ودر کنار آنها می خوابم چونکه در حقیقت من لیاقت این سمت فرمانده گردانی را ندارم .