https://shohada.org/en/node/216539

شناسه خبر: 216539
2022-3-10 13:04

عشق به جهاد

ایشان عشق زیادی برای رفتن به جبهه داشت که از طرف مسئولین مخالف می شد می گفتند : وجود شما در اینجا بیشتر از جبهه نیاز است . آخر کار به جایی رسید که ایشان به مسئولین گفته بودند : اگر اجازه ندهید به جبهه بروم از سپاه استعفا می دهم و بعنوان بسیجی عازم جبهه می شوم خلاصه پس از اصرار زیاد به ایشان ماموریت دادندکه از جبهه ها بازدید وگزارش تهیه نماید ، شاید به این طریق دیگر تقاضای رفتن به جبهه نکند . در این بازدید در کردستان با آقای کاوه ملاقات می کند و ایشان از محمد می خواهد که بعنوان مسئول عقیدتی سیاسی تیپ ویژه مشغول به کار شود که مقدمات این کار توسط آقای کاوه انجام می شود و بعد از مراجعت محمد به مشهد خود آقای کاوه حکم ایشان را از لشگر می گیرد. قرار بود به همراه آقای کاوه به کردستان برود . روز اعزام من همراه خانواده محمد را تا سپاه ملک آباد بدرقه کردیم وقتی آنجا رسیدیم دیدم کاوه با یک پیکان سفید سر کوچه منتظر محمد است . محمد از ماخداحافظی کرد و با عجله به طرف ماشین آقای کاوه رفت بطوریکه موقع سوار شدن سرش محکم به درب ماشین خورد . وقتی محمد رفت همانجا احساس کردم که دیگر بر نمی گردد.