https://shohada.org/en/node/216810
شناسه خبر: 216810
2022-3-10 13:08
خاطرات سياسي
راوی صدیقه کفشکشان: قبل از انقلاب یک روز عصر محمد جهت گرفتن نفت به پمپ بنزین سعد آباد رفت ساعت 12 نیمه شب پدرش به خانه آمد به او گفتم :محمد از عصر به پمپ بنزین رفته که نفت بگیرد اما هنوز نیامده است . چون حکومت نظامی است نگرانش شده ام .حدود ساعت 1 بامداد محمد و پدرش در حالیکه با همدیگر بگو مگو می کردند به خانه برگشتند . پدرش میگفت : محمد جان می خواستی با آنها درگیر نشوی .گفت : برای چه درگیرنشوم . بیخود کرده اند . غلط هم کرده اند چون از روی لج بازی این کارها را می کنند . بعد من جلو آمدم و گفتم : مادرجان مگر چه شده ؟ گفت: هیچی ، ساعت 12 که شد مأموران رژیم شاه گلفها را جمع کردند و در پمپ را بستند و گفتند: از این ساعت به بعد حکومت نظامی است و شرکت نفت دستور داده در را ببندیم. من هم در آخر کار به رژیم فحش و ناسزا گفتم و گفتم: رژیم غلط کرده حکومت نظامی اعلام کرده، مردم تا صبح سرما بخورند.دولت بیخود کرده که چنین دستور داده اگر سرباز ها می خواهند کسی را بکشند بیایند مرا بکشند و بعد هم با سربازها شروع به دعوا کرده بود. مردم به او گفته بودند: آقا پسر چیزی نگو، با اینها نمی شود دهان به دهان کرد. اما محمد گفته بود ، برای چه من این کار را می کنم که بفهمد می شود. همه شما ترسو هستید که هر کاری اینها دلشان می خواهد می کنند و شما هم مثل موش در سوراخ پنهان می شوید. حکومت نظامی یعنی چه ؟ در نهایت اینها یکی دو نفر را می کشند بعد خودشان می ترسند و نمی کشند. و حکومت نظامی هم شکسته می شود.